تنها چیزی که درباره این سه روز میخوام بگم اینه که به شدتتتت منو یاد راهیان نور مینداخت.
رسما احساس میکردم تو یکی از مناطق هستیم و مخصوصا وقتی حاج آقای مسئول انجمن اومد و روایتگری کرد و واقعا همه داشتن زار میزدن و انگار واقعا تو منطقه بودیم ..
کلا کلا حس همون موقع رو داشت و انگار تو بهشت بودم و باز میخوام دربارش گریه کنم.
هیچوقت این روزا رو فراموش نمیکنم (:
سه روز از بهترین روزای عمرم ؛ مثل اون سه روز راهیان نور !
[ از پارسال تا اینجا شش تا بهترین روز داشتم تو زندگیم ]
مفقود 🇵🇸
تنها چیزی که درباره این سه روز میخوام بگم اینه که به شدتتتت منو یاد راهیان نور مینداخت. رسما احساس م
راهیانِ اعتکاف ~
اصلا دیگه عمرا بتونم این دوتا رو با هم ترکیب نکنم و فراموشم بشه ...
ناله را هر چند میخواهم که پنهان بر کِشم ؛
سینه میگوید که من تنگ آمدم، فریاد کن ..!
امیدوارم اونقدری که برای خودم آزاردهنده هستم برای دیگران نباشم. به معنای واقعی دارم از دست خودم عذاب میکشم و واقعا دیگه توان تحملش رو ندارم و دارم از دست خودم دچار فروپاشی روانی میشم.