هدایت شده از [بسان دارچین]
در گشودم: قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.
آب را با آسمان خوردم.
لحظه های کوچک من خواب های نقره می دیدند.
من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت.
جدیدا مفقود خیلی بیمحتوا و پخشوپلا و مسخره و بینظم شده ولی خب به درک من همینجوری باهاش حال میکنم
وای یه عطری داشتم که کل شبای محرم و صفر موقع هیئت رفتن میزدم و فقط اون موقع زدمش
الان از ته وسایلم پیداش کردم و زدم و واقعا گریه گریه گریه *
حدیث قدسی :
« لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم . »
_ اگر بندگان من ، که به من پشت کرده اند ،
می دانستند که چقدر انتظار آنها را می کشم و مشتاق بازگشت آنان هستم از شوق می مُردند و بند بند بدن آنها از هم جدا می شد . . . _