مفقود 🇵🇸
و من تمام تلاشم رو برای به دست آوردنش کردم، برای پیدا کردن گذشته و تجربۀ دوبارۀ احساساتِ تاریك و غم
من فقط میترسم از دور شدن، از گم کردنِ اصالت.
مفقود 🇵🇸
فکر کردم عمدا بهم نگفته که ناراحت نشم و چقدر گریه کردم براش ؛ بعد فهمیدم خودش کلا قضیه رو نمیدونه .
چقد اون شب گریه کردم
بدترین شب زندگیم.
هدایت شده از تباهدونی
حس آدمی رو دارم که دلش میخواد گریه کنه اما دلیلی برای اینکار نداره...