eitaa logo
رمان
253 دنبال‌کننده
19 عکس
5 ویدیو
0 فایل
دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
پنج تا از دوستاتونو میارین بشیم ۹۵؟🥲
لینا چشمامو باز کردم روی صندلی عقب ماشین دراز کشیده بودم و ماشین در حال حرکت بود دستام از پشت با دستبند فلزی بسته شده بودن لع••نت بهش! پاهام هم بسته بود تکون خوردم تا تلاش کنم بشینم ولی اشتباه بزرگی کردم نفسم بند اومد، درد زخمم وحشتناک بود لئون از جلو گفت: انگاری بیدار شدی، کوچولو. زیاد تکون نخور تا زخمت بد تر نشه با صدای ضعیفی گفتم: منو کجا میبری؟ با خنده گفت: یه جایی بیشتر خودمو تکون دادم و داد زدم: منو باز کن! همینجوری که تکون میخوردم یهو دردم بد تر شد کمربند به خاطر تکون هام روی زخمم داشت فشار وارد میکرد خیلی درد داشت با هزار بدبختی و به فنا دادن گردنم به پایین نگاه کردم لباسم دوباره خیس از خون شده بود لع••نت بهش خونریزی ام رو حس میکردم عرق کرده بودم و نفسام به زور بالا میومد چشمام بسته شد و آخرین چیزی که حس کردم وایسادن ماشین بود و بعد خاموشی... https://eitaa.com/mafialover
رمان
من در حال نوشتن رمان و خر ذوق شدن🌚🎀
لئون دیگه صدای تکون خوردناشو نشنیدم گفتم: حالت خوبه؟ چرا تکون نمیخوری؟ جوابی نداد ماشینو زدم کنار و پیاده شدم در عقب رو باز کردم و چراغ توی ماشین رو روشن کردم خم شدم بیهوش شده بود و دوباره لباسش خیس خون شده بود از توی جیبم بانداژ رو در آوردم و دوباره پیچوندم دور کمر و شکمش این دفعه محکم تر تا زخمش بسته بمونه نبضش رو چک کردم. خیلی ضعیف بود در ماشین رو بستم گوشیم رو از جیبم در آوردم و زنگ برایان زدم گفت: به به چه عجب ازت یه خبری شد! دختره رو تونستی بگیری؟ با کلافگی گفتم: آره ولی حالش اصلا خوب نیست خونریزی داره برایان گفت: چیکارش کردی؟ با گلوله زدیش یا با چاقو؟ آخه من چی به تو بگم؟ گفتم: نه احمق کار من که نیست خودت دیدی یکی از نگهبانا بهش چاقو زد. زخمش الان باز شده. میخوام ببرمش بیمارستان برایان گفت: آهان بعد مثلا میخوای چی بگی؟ بگی وای پرستارا کمک، یکی از نگهبانام به این دختر چاقو زده؟ درضمن، باید زود برسی اینجا نمیشه دیر کنی گفتم: مثلا چیکار کنم؟ بزارم بمیره؟ یه جنازه به دردمون نمیخوره برایان گفت: من از کجا بدونم! گفتم: یه دکتری چیزی جور کن که وقتی رسیدم معاینه اش کنه و زخمشو بخیه بزنه برایان گفت: چشم ارباب امر دیگه؟ مگه من نوکرتم؟ با عصبانیت گفتم: نه بیشتر م••فت خوری سه شبه از خونه ام گم نمیشی بیرون حالا یه دکتر خبر نمیکنی واسم؟ برایان گفت: عه، من مهمونتم. دوست ندارم برم خونه تنها ام. ولی باشه دکتر رو جور میکنم فقط تو بیا گوشی رو قطع کردم و راه افتادم https://eitaa.com/mafialover
لئون رسیدیم عمارت نگهبانا در رو باز کردن و با ماشین داخل شدم فوری در ماشین رو باز کردم و لینا رو بغ••ل کردم و سریع رفتم داخل برایان جلوی در منتظر بود وضعیت لباس لینا رو که دید با نگرانی بهم نگاه کرد گفتم: دکتره اومده؟ برایان گفت: تا نیم ساعت دیگه میرسه. نمیخوای دست و پاهاش رو باز کنی؟ اصلا چرا بستیش؟ گفتم: انتظار نداشتم حالش دوباره بد بشه بستمش که فرار نکنه یا کاری نکنه. برایان خندید و گفت: نه بابا؟ داره میمیره بعد فرار کنه؟ توجهی به برایان نکردم و رفتم توی اتاق لینا رو روی تخت به پهلو خوابوندم و دستاشو باز کردم بعدم طناب های پاهاشو باز کردم بعد به پشت خوابوندمش و نشستم روی تخت به صورتش نگاه کردم صورتش رنگ پریده شده بود و دیگه جونی نداشت حتی وقتی بیهوش بود هم به سختی نفس میکشید موهاشو از صورتش زدم کنار باید بعد از این که هارد رو گرفتم بکشمش بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون برایان گفت: چته چرا حالت گرفته؟ جوابی ندادم و رد شدم برایان گفت: به خاطر دختره؟ اون هاردمونو دزدیده الان این زخم یکی از بلاهاییه که قراره سرش بیاد. وقتی به جک و دار و دسته اش تحویلش بدی معلوم نیست چه بلایی سرش بیارن با عصبانیت گفتم: میشه دو دقیقه دم گوش من ز•ر ز•ر نکنی و خ••فه شی؟ رفتم توی اتاقم و گفتم: دکتره که رسید خبرم کن نشستم روی تخت نباید میدادمش به اونا. خودم باید کارشو تموم میکردم یا اصلا نمیکشتمش؟ چیکار باید میکردم؟ صدای در زدن اتاقم اومد برایان کله اشو آورد تو و گفت: دکتره رسید https://eitaa.com/mafialover
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از اتاق اومدم بیرون دکتره یه پسر جوون و قدبلند بود. اصلا دکتر بود؟ به دکتره گفتم: از این طرف در اتاق رو باز کردم دکتره گفت: خب اگه میشه شما از اتاق برید بیرون اینو باش! مرتیکه ی پررو اصلا از کجا معلوم نخوای بلایی سرش بیاری؟ با این حال، از اتاق رفتم بیرون حدود نیم ساعت بعد، دکتره از اتاق اومد بیرون و گفت: از اون چیزی که فکر میکردم بیشتر خون ازش رفته و زخمش خیلی عمیقه. یه آرام بخش خیلی قوی بهش زدم. هر چی بیشتر بخوابه و تکون نخوره براش بهتره. یه بسته قرص از جیبش بیرون آورد و گفت: این قرصای خواب آور خیلی قوی ان، روزی یدونه بهش بدید تا بیشتر بخوابه. زیاده روی نکنید باعث سردرد میشه بعدم خداحافظی کرد و رفت رفتم توی اتاق و لینا رو نگاه کردم باید میکشتمش، ولی چجوری؟ بعد رفتم توی اتاقم و در رو بستم روی تختم دراز کشیدم خیلی خسته بودم و فکرم درگیرش بود حداقل نباید مینداختمش زمین مشخص بود خیلی دردش اومده ولی واکنشی نشون نداد اصلا کاش میشد مجبور نمی‌شدم بکشمش بیخیال این فکرا شدم و خوابیدم لینا چشمامو باز کردم توی یه اتاق خیلی خوشگل و بزرگ بودم اتاقه اندازه ی هال خونه ام بود تختی که روش خوابیده بودم سه برابر تخت خودم بود با درد زیاد نشستم لباسمو بالا زدم و دیدم زخمم بسته شده بلند شدم و وایسادم به اون اتاق قشنگ نگاه کردم تم اتاق سفید کامل بود تختش از اینا بود که بالاش تور داشت مثل پرنسسا کمدشم خیلی بزرگ بود در کمدو باز کردم پر بود از لباس مجلسی های زنونه و کفش های خوشگل میز آرایشش یه آینه ی گنده داشت کشو هاشو باز کردم پر بودن از لوازم آرایشی برند یه جورایی انرژی زنانه ام رفته بود بالا داشتم اکلیلی میشدم بیخیال کشو ها و کمد ها شدم و رفتم سمت دستشویی اتاق عجب دستشویی ای به به. با سنگ مر مر سفید کاشی کاری شده بود که رگه های طلایی داشت. خیلی خوشگل بود رفتم دستشویی و در رو قفل کردم آب زدم به صورتم و توی آینه رو نگاه کردم رنگم پریده بود. باید هر چه سریع تر از اینجا میزدم بیرون از دستشویی اومدم بیرون توی اتاق دنبال یه چاقویی، اسلحه ای چیزی گشتم نبود که نبود صدای پا اومد که داشت به اتاق نزدیک میشد در کشو رو باز کردم و یه شونه برداشتم رفتم پشت وایسادم در اتاق به آرومی باز شد و لئون اومد تو وات د؟ چه دلیلی داشت که بیاد توی اتاق؟ آروم آروم از پشت بهش نزدیک شدم اومدم بزنم تو سرش که برگشت و شونه رو گرفت و با خنده گفت: شونه؟! آخه شونه هم شد اسلحه؟ واقعا ضعیفی پوزخند زدم. گفتم: حداقل من ناجوانمردانه مقابله نمیکنم. به نظرت این که بری سراغ یه آدم زخمی تا بدزدیش زیادی جوانمردانه نیست؟ بعدم به اون آدم بگی ضعیف؟ چیزی نگفت و من محو شدن لبخندش رو دیدم گفتم: چرا منو آوردی اینجا؟ لئون: تا چیزی رو که دزدیدی پس بدی. https://eitaa.com/mafialover
با خنده گفتم: هه، دست من نیست لئون گفت: اتفاقا دست خودته. مامور کوچولو، به مرکز تحویلش ندادی. تو خونه ات هم نبود. کجاست؟ گفتم: چرا باید بگم؟ لئون گفت: چون اگه الان به من نگی بعدا یه سری دیگه با خشونت ازت حرف میکشن خندیدم و گفتم: وای ترسیدم لئون گفت: اصلا چه دلیلی داره که یه مامور اون هارد رو بگیره و نگه داره برای خودش؟ رفتم سمت در اتاق و گفتم: بهت ربطی نداره فوری در رو باز کردم با دیدن یه پسر دیگه توی چهارچوب در شانسمو لع*نت کردم پسره گفت: عه کجا میری خانم؟ مشت محکمی زدم توی دلش که عقب عقب رفت و دولا شد فوری از در رفتم بیرون نفسم از زیبایی و بزرگی عمارت بند اومد خیلی قشنگ بود و خیلی ام بزرگ فوری از پله های زیادش تند و تند رفتم پایین آخ. زخمم... دستمو به نزده ها تکیه دادم خیلی درد داشتم نباید میدویدم لئون و اون پسره داشتن از پله ها میومدن پایین هر چی قدرت داشتم جمع کردم و از پله ها دویدم پایین در بزرگ عمارت رو باز کردم و با تعداد زیادی نگهبان که دم در وایساده بودن شوکه شدم و وایسادم نمیتونستم با همشون مقابله کنم ولی نباید تسلیم میشدم دویدم سمت در خروجی. فقط میدویدم توی راه تا در پر از سنگ بود و منم با پای برهنه میدویدم سنگا پامو زخم میکردن یهو افتادم روی زمین نگهبانا جلوم وایسادن من سریع بلند شدم تا باهاشون مقابله کنم ولی یه دفعه یکی‌ از پشت کمرمو گرفت همزمان دستامو هم محکم گرفته بود نمیتونستم تکون بخورم داد زدم: ولم کن عو•••••ضیییی°°ییییییییی! برگشتم و دیدم لئونه منو مثل پر کاه بلند کرد لگد میپروندم و تکون میخوردم ولی فایده ای نداشت مثل دیوونه ها خودمو تکون میدادم درد داشتم ولی بازم خودمو تکون میدادم لئون گفت: کوچولو، تکون خوردنات فایده نداره آخرشم تو دستای منی فقط با یه دست منو از پشت بلند کرده بود یه دستمال رو گذاشت جلوی بینیم بوی یه گاز کل بینی ام رو پر کرد سرم رو تکون میدادم ولی دستشو برنمی‌داشت پاهام سست و بدنم شل شد و بر خلاف چیزی که میخواستم، نتونستم فرار کنم و از حال رفتم https://eitaa.com/mafialover
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لئون در اتاق رو باز کرد که بره بیرون و برایان دم در وایساده بود مشت خیلی محکمی زد توی دلش طوری که برایان عقب عقب رفت حقش بود به برایان گفتم: خودتو جمع کن! نباید بزاریم فرار کنه داشت از پله ها میدوید پایین و به نرده ها تکیه داد معلوم بود درد داره در رو باز کرد و روی سنگا دوید خورد زمین سریع دویدم و وقتی بلند شد از پشت گرفتمش و بلندش کردم خیلی داشت تکون میخورد توی دلم پوزخند زدم. بی فایده بود، کوچولو دستمالی که آغشته به مواد بیهوش کننده بود رو در آوردم و گذاشتم جلوی بینیش بیهوش شد و از حال رفت برایان گفت: این دفعه ببندش تا من به جک زنگ بزنم تا خودشون ببرنش با عصبانیت گفتم: دستت به گوشیت خورد دستتو میشکنم بعد لینا رو بلند کردم و رفتم سمت عمارت و برایان رو هاج و واج پشت سرم جا گذاشتم رفتم سمت اتاق خالی عمارت نشوندمش روی صندلی و بستمش به صندلی و از اتاق رفتم بیرون حداقل ده دقیقه دیگه به هوش میومد و من باید یه جوری راضیش میکردم تا هارد رو بده وگرنه واقعا نمیدونستم چیکار کنم مجبور میشدم بدمش به جک و دار و دسته اش یا خودم کارشو تموم کنم ده دقیقه بعد رفتم سمت اتاقش و در رو باز کردم بیدار بود و داشت تقلا میکرد ولی نتونست خودشو آزاد کنه.وقتی دید اومدم تو با چشمایی قرمز و عصبانی بهم نگاه کرد لینا چشمامو باز کردم و دیدم که به صندلی بسته شدم. واقعا وضعیت رومخی بود در اتاق باز شد و لئون اومد تو با عصبانیت بهش نگاه کردم و روم رو ازش برگردوندم نمیخواستم بهش نگاه کنم اومد و خم شد جلو ام و چونه ام رو گرفت و سرم برگردوند سمت خودش گفت: کوچولو، چرا روت رو ازم برمیگردونی؟ گفتم: گمشو لئون گفت: اگه بهم بگی چرا اون هارد رو میخوای نگه داری برای خودت آزادت میکنم که بری گفتم: اگه اینقدر میخوای بدونی بیا بهت بگم، چون میخوام بدونم قاتل پدر و مادرم کیه و ازش انتقام بگیرم لئون گفت: خب این چه ربطی به اون هارد داره؟ گفتم: طبق اطلاعات ما توی اون هارد اطلاعات مخفی زیادی هست ممکن بود اطلاعات خانواده ی منم باشه پس تا نفهمم توش چیه پسش نمیدم لئون گفت: توی اون هارد اطلاعات قا••چاق م••واد مخ••در، قیمت هاشون و لیستی از اسم کسایی که توی این کار دست دارن و اسم مشتری ها وجود داره، هیچ اطلاعاتی درباره ی ق••تل توش نیست بهت قول میدم برای همینه که همه میخوان اون هارد رو پس بگیرن و از من خواستن بدزدمت. اگه نگی اون هارد کجاست اونا میکشنت. فقط بهم بگو هارد کجاست. قول میدم آزادت کنم و حتی کمک کنم قاتل پدر و مادرت رو پیدا کنی https://eitaa.com/mafialover
یکم فکر کردم. توی داشبورد ماشین مارتا گذاشته بودمش گفتم: توی ماشین دستیارم جاش گذاشتم لئون گفت: مرسی که گفتی و رفت سمت در اتاق گفتم: تو قول دادی، قول دادی آزادم کنی! لئون گفت: امیدوارم یه روزی بتونم و در رو بست جیغ کشیدم: عوضی آشغال! تو قول داده بودی تقلا کردم، دست و پا زدم نتونستم خودمو آزاد کنم حالا میرفت سراغ مارتا چیکار کنم؟ چیکار باید میکردم؟ لئون هنوز صدای فریاداش میومد برایان گفت: چیکارش کردی؟ گفتم: هیچی از عمارت رفتم بیرون و سوار ماشینم شدم و سمت مرکز پلیس مخفی راه افتادم باید میرفتم و ماشین مارتا کالیا رو پیدا میکردم از ماشینم پیاده شدم وارد پارکینگ شدم با یه کد کلیدواژه در ماشینش رو باز کردم و ماشین رو گشتم در داشبورد رو باز کردم و هارد رو پیدا کردم عالیییییی خیلی خوشحال شدم یهو با صدای کلیک تفنگ به جلو ام نگاه کردم مارتا بود که تفنگشو جلوم نشونه گرفته بود گفت: دستاتو بگیر بالا! توی ماشین من چه غلطی میکنی؟ گفتم: چیزی که مال خودمه رو برمیدارم. بهتره که وانمود کنی منو ندیدی و خیلی عادی برگردی به مرکز، وگرنه مامور لینای عزیزت میمیره. با شنیدن اسم لینا جا خورد با عصبانیت گفت: پس تو بودی! لینا رو برگردون کاری باهاش نداشته باش با خنده گفتم: قولی نمیدم رفتم سوار ماشینم شدم و راه افتادم توی راه گوشیم زنگ خورد. کامیلا بود https://eitaa.com/mafialover