eitaa logo
رمان
251 دنبال‌کننده
16 عکس
3 ویدیو
0 فایل
دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه کم کم مارتا هم داشت صداشو می‌برد بالا کل کافه بهمون زل زده بودن به مارتا گفتم: میشه این بحث های قدیمی اتون رو تموم کنید؟! درباره ی لینا بهش بگو! مارتا گفت: شارلوت، الان برای اين که به لینا کمک کنیم نیاز داریم تا فیلم های دوربین های راهنمایی رانندگی رو چک کنیم. شارلوت از پشت خط گفت: من با لینا هیچ حرفی ندارم! کمکش هم نمیکنم مارتا گفت: شارلوووووووت! لینا رو دزدیدن میفهمی؟! الان جونش در خطره اگه کمکش نکنی میکشنش! شارلوت از پشت خط داد زد: چیییییییییییییی؟! دزدیدنش؟ مگه الکیه.... مارتا گفت: آدم های عادی هم که ندزدیدنش یه گارد مافیا اونو دزدیدن با دیدن این که همه دارن بهمون نگاه میکنن به مارتا گفتم: صداتو بیار پایین! شارلوت گفت: شوخی قشنگی بود مارتا حالا میخوام به ادامه ی خوابم برسم... مارتا گفت: چرا باور نمیکنی؟ میخوایم رد ماشینی که توشه رو بزنیم که پیداش کنیم وگرنه منم بیکار نیستم به تو زنگ بزنم عزیزم! شارلوت که انگار صداش هوشیار تر شده بود گفت: راست میگی؟ مارتا گفت: مگه من دروغ دارم به تو بگم آخههههه شارلوت گفت: باشه. تاریخی که دزدیده شده و ساعتش، منطقه ای که ازش ربوده شده و پلاک ماشینی که باهاش بردنش رو میخوام مارتا گفت: یه لحظه گوشی رو نگه دار به من نگاه کرد و گفت: این چرت و پرتایی که میخواد رو میگی؟ و گوشی رو گرفت سمتم گفتم: بیستم ساعت ده و نیم شب. منطقه ی..... ، دقیق ماشینو نمیدونم ندیدم ولی یه ون سیاه با دو تا ماشین بنز مدل جدید و این که... ماشین ها هیچکدوم پلاک ندارن. شارلوت از پشت گوشی نعره زد: یعنی چی که پلاک ندارن؟! تو اصلا ساعت و هیچی ندی با پلاک ماشین راحت پیدا میشه داری میگی پلاک ندارنننننن؟ من چجوری پیداشون کنم؟! مثل پیدا کردن سوزن توی انبار کاهه! مارتا گفت: شارلوت، حالا مگه چند تا ون و ماشین بنز ساعت ده و نیم شب از اون منطقه راه افتادن عزیزم؟! شارلوت گفت: زیاد! مارتا گفت: چقدر طول میکشه تا پیداشون کنی؟ شارلوت گفت: از اونجایی که حکم ندارین و معلومه قرار نیست گیر بیارین مجبورم یواشکی انجامش بدم. پلاک هم که ندارن چند روزی طول میکشه گفتم: یعنی چی که چند روز طول میکشه؟! الان داره سه روز میشه که دزدیدنش توی خطر جدیه بعد چند روز دیگه ام بزاریم روش؟! شارلوت گفت: هی آقا پسر، آروم! مثل این که رفیقم خاطرخواه پیدا کرده هان؟ عاشقشی؟ ببین منم خیلی نگرانشم ولی من معجزه که نمیتونم بکنم میدونی چند هزار تا ماشین رو باید چک کنم؟ ولی چون جدیه ساعت سه صبح به کل داده ها نفوذ میکنم و تا صبح بیدار میمونم و پیداشون میکنم خوبه؟! بعد آهی کشید و گفت: من بیچاره.... خب حالا از اونجایی که شب نمیتونم بخوابم الان میخوام بخوابم، خداحافظ! و گوشی رو قطع کرد https://eitaa.com/mafialover
۱۵۰ شدیم بفرمایید پارت🥺🎀
پارت بعد آمار ۱۵۵
درود به همه ی همسایه ها چنل یه مدت کوتاهی مسدود شده بود و الان درست شد. نه دسترسی بسته شده بود و نه عزل بودید مرسی که هستید🎀✨
پارت ۳۲ رو به نفر گزارش کرده و به همین دلیل چنل مسدود شده بود اگه کسی با طریقه ی نوشتن و پارت ۳۲ مشکلی داره میتونه لفت بده و بره دلیلی نداره گزارش بزنید
از اونجایی که یکی از ممبرا انگار با ذره‌بین نشسته اینجا تا پارت ها رو گزارش بزنه لینک چنل زاپاسمون رو میدم تا اگه چنل طوریش شد اونجا باشیم همه بیاین https://eitaa.com/mafialover2
عصبی به مارتا و برایان نگاه کردم مارتا گفت: خب، بفرمایین اینم از آشنای راهنمایی رانندگی. دیگه چیکار از دستم برمیاد؟ گفتم: همین. یه پلیس میخواستیم واسه ی دوربین ها. از حالا به بعد خیلی عادی به کارای خودت برس فقط از شارلوت مرتب خبر بگیر واسمون. و از همه مهم تر، پلیس رو درگیر این ماجرا نکن مارتا سری تکون داد و ماسک و عینکش رو زد و کلاهش رو گذاشت روی سرش و بدو بدو از کافه زد بیرون برایان گفت: خب، خیلی زود پیدا میشه داداش! دیگه میتونی شبا بخوابی. چشمات قرمز شدن گفتم: هیچ هم خیالم راحت نیست. ندیدی گفت سخت میشه پیداشون کرد؟ اصلا اگه نشه چی؟ نشستم و سرم رو توی دستام گرفتم من سرش داد زده بودم، اگه اونجوری نمیکردم یا اون کامیلای بی همه چیز نیومده بود الان اینجوری نشده بود و الان لینا پیشم بود برایان دستاشو دور شونه هام انداخت و گفت: انگاری دلت واسش رفته آره؟ گفتم: الان وقت این حرفا نیست... برایا گفت: من که صدای زنگ عروسی میشنوم! هلش دادم و گفتم: خ*فه شو بابا! بعد هم از کافه بیرون رفتم. برایان هم دنبالم اومد. با هم سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت راه افتادیم ناهار نخوردم. مثل دیوونه ها فقط داشتم صحنه ی دزدیده شدن لینا رو میدیدم و خودم رو سرزنش میکردم. اگه بهش آسیب زده باشن چی؟ اگه اذیتش کنن چی؟ اگه بکشنش چی؟ تلاش کردم بیخیال این فکرا بشم ولی نمیشد. تقصیر من بود، آره. اگه بهتر هواش رو داشتم اینجوری نمیشد. اگه زودتر تکلیفم با کامیلا رو معلوم کرده بودم نمیومد تو که فورا بعدش جک بیاد لینا رو.... وایسا ببینم، جک چرا باید دقیقا همون شب اطراف عمارت من پرسه بزنه؟ چرا دقیقا همون شب کامیلا باید بیاد و همون ثانیه ی اولی که لینا از عمارت میاد بیرون جک و دار و دسته اش برسن؟ اصلا کامیلا چرا باید اونجوری با لینا حرف بزنه تا ناراحتش کنه؟ مگه این که اینا همش نقشه های کامیلا و جک باشه، اگه اینجوری باشه کامیلا باید بدونه لینا کجاست! https://eitaa.com/mafialover
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سیگار برگم رو روشن کردم و کشیدم زیاد سیگار نمی‌کشیدم ولی الان واقعا حالم بد بود اگه لینا طوریش شده باشه چی؟ ۷۰ بار به جک زنگ زدم ولی جواب نمیداد. دقیق کار خودش بود. خیلی نگران لینا بودم. با گذشتن ساعت ها و خبری نشنیدن از مارتا و شارلوت تصمیم گرفتم از زیر زبون کامیلا حرف بکشم اونجوری که خودم نتیجه گیری کرده بودم، جک و کامیلا نقشه کشیده بودن تا لینا رو بدزدن. همه چیز هم جور در میومد. پس حتما کامیلا میدونست لینا کجاست و انگار قرار نبود با زبون خوش بگه ولی باید زورمو میزدم کامیلا توی یکی از عمارت های کوچیکی زندگی می‌کرد که عمو ام براش خریده بود. تقریبا یک پنجم عمارت من بود ولی باغ بزرگی داشت که کامیلا همیشه روی صندلی توی باغ دراز میکشید و به خدمتکارای بیچاره اش دستور میداد تا مسخره ترین درخواست هاشو انجام بدن زیاد میومدم اینجا، اون موقع ها که باهاش بودم... دم در میله ای سیاه که وارد عمارت میشد ماشینو نگه داشتم و بوق زدم. در باز شد و رفتم تو کامیلا مثل همیشه روی یکی از صندلی ها لم داده بود و نوشیدنی میوه ای ترکیبی اش رو میخورد و گریه میکرد به اِمی، خدمتکار ارشدش میگفت: من دیگه چیکار باید میکردم؟! اصلا نمیدونستم دختره کی بود ولی توی عمارتش واقعا چه غلtی می‌کرد؟ فقط میخواستم لئون دوستم داشته باشهههههههه. ولی میدونی، اگه عمارت رو میزد به اسمم خوب میشددددد خط چشم ها و ریمل هاش ریخته بود با اشک هاش پایین همیشه ی خدا آرایش داشت امی هم مرتب بهش دستمال میداد و میگفت: نگران نباشید خانم، همه چیز درست میشه با شنیدن صدای پاهام که نزدیک تر میشد کامیلا سرش رو برگردوند و با دیدن من جیغ زد: وای لئووووووون! اومدیییییییی؟ فوری یه دستمال برداشت و ریمل ها و خط چشم هایی که زیر چشمش ریخته بود رو پاک کرد ولی بدتر پخش شد گفت: البته، من قهرم باهات. اومدی عذرخواهی کنی؟ بعد انگشتش رو آورد جلو گفت: مثل همیشه، نه عزیزم؟ قبلا که سعی می‌کردم دوستش داشته باشم هربار باهام قهر می‌کرد با یه انگشتر زیبا از دلش در میوردم نگم که باعث شده بود زیادی پر رو بشه و دیگه حتی سر بارون اومدن هم باهام قهر میکرد البته اینا رو عمو ام بهم میگفت، میگفت کامیلا انگشتر خیلی دوست داره و مرتب براش بخر خیلی جدی گفتم: از این خبرا نیست کامیلا روشو کرد اونور و گفت: پس من قهرم باهات گفتم: من دیگه هیچ علاقه ای بهت ندارم که نازتو بخرم کامیلا. لینا کجاست؟! https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۶۵
پارت بعد توی زاپاس قرار میگیره آمار ۴۰ زاپاس👇🏻