eitaa logo
رمان
255 دنبال‌کننده
15 عکس
3 ویدیو
0 فایل
دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان
Italian mafias vibe🩸🍷🌑
آقا بیخیال همه چی عرضم به حضورتون که اینا ماشینای لئونن. یه بخشیشون البته😂😂
لینا با درد شدید سرم چشمام رو باز کردم توی یه اتاق با دیوار های بتنی به یه صندلی فلزی بسته شده بودم دستام با یه دستبند الکتریکی پیشرفته از پشت به صندلی بسته شده بودن و همزمان به صندلی زنجیر شده بودم خودمو تکون دادم ولی عمرا میتونستم خودمو باز کنم چشمم افتاد به یه دوربین که گوشه دیوار روبروم بود. داشتن منو نگاه میکردن. اونا کی بودن؟ چی از جون من میخواستن؟ یاد حرفای لئون افتادم. این که اونا منو میخوان بکشن چون اطلاعاتشون چند وقت دستم بوده چون پلیسم و پوششون رو دیدم لئون راست می‌گفت من توی خطر بودم و الان که منو گرفتن میخوان منو بکشن. باید چیکار میکردم؟ گیر افتاده بودم و راه فراری هم نبود. ولی اگه اونا میخواستن منو بکشن همون دقیقه ی اول یه تیر تو سرم خالی کرده بودن. چی از جون من میخواستن؟ در اتاق باز شد و یه پسر اومد تو. همون پسری که خونه ام رو گشت. همون پسری که هارد رو ازش قاپیدم. جک بود! جک با پوزخندی تحقیر آمیر اومد و جلو ام وایساد گفت: به به، ببین کی اینجاست. دزد فراری ما گفتم: چی از جون من میخوای؟ با دستش صورتمو گرفت و فک و لپ هامو فشار داد و گفت: زیاد تند نرو، قراره بلایی به سرت بیارم که مرغای آسمون به حالت زار بزنن. بیشتر فشار داد و ادامه داد: شنیدم روی خواهرم دست بلند کردی، هوم؟ شانسو نگا دختره رو مثل سگ زدمش دو دقیقه بعد داداشش و دار و دسته اش ریختن سرم دستش رو برداشت و مشتی محکم زد توی صورتم لبم پاره شد و خون اومد. مزه ی خون رو توی دهنم حس کردم چطور جرعت کرده بود؟ چطور جرعت کرده بود روم دست بلند کنه؟ مرتیکه ی ع‌وض‌ی پام رو آوردم بالا تا لگدی نصارش کنم ولی رفت عقب و گفت: اینجا هیچ غلطی نمیتونی بکنی دختر جون و از اتاق بیرون رفت. حالا فقط خودم مونده بودم و دردام. چرا نتونستم انتقام پدر و مادرم رو بگیرم؟ چرا الان اینجا اونم اینجوری گیر افتادم؟ چرا به این روز افتادم؟ باید یه جوری از اینجا میزدم بیرون وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم میومد. ولی چطوری؟ https://eitaa.com/mafialover
لئون با اومدن کامیلا شوکه شده بودم خودشو انداخت توی بغلم و مثل همیشه خودشو لوس کرد من حالم از این دختر به هم میخورد ولی نمیدونم چرا برگشت به لینا فحش داد و لینا هم زدش بعد از این که داد زدم بسه برگشت و بهم نگاه کرد تا حالا چشماشو اینجوری ندیده بودم تا حالا اینجوری ندیده بودمش برگشت و از عمارت بیرون رفت داد زدم وایسا ولی توجهی بهم نکرد کامیلا گفت: اون دختره کی بود؟ چرا برات مهمه که بره یا بمونه؟! رفت به درک دیگه! من اینجا پیشتم ع‌ش‌ق‌م پسش زدم و گفتم: برو بیرون کامیلا گفت: من اومدم پیش تو، تا آشتی کنیم تا دوباره از اول با هم شروع کنیم، عزیزم گفتم: قصد خانواده ی تو کاملا مشخصه. گفتم برو بیرون کامیلا گفت: آره، قصد من عشق ورزیدن به توعه نعره زدم: برو بیییییرووووونننننننن از جا پرید و شوکه نگاهم کرد. بعدم کیفشو از روی زمین برداشت و گریه کنان از عمارت دوید بیرون هیچ دختری تا حالا به جز لینا روی مهربون منو ندیده بود. جلوی لینا ی روی لجبازم بیدار میشد که سعی می‌کرد با همه ی وجود خنده اش و اخم کردناشو ببینه. چرا؟ واقعا چرا؟ کمی حرفش فکر کردم. چرا جونش اینقدر برام مهمه؟ واقعا چرا؟ چرا اینقدر سعی می‌کردم ازش محافظت کنم؟ بیخیال این فکرا شدم باید میرفتم دنبالش، باید پیداش میکردم. اگه میوفتاد دست جک معلوم نبود چه بلایی سرش میاوردن رفتم بیرون و همه جا رو نگاه کردم. بیرون عمارت که نبود. حتما رفته خونه اش. رفتم توی پارکینگ و سوئیچ یکی از ماشینامو برداشتم و راه افتادم توی راه برایان بهم زنگ زد گفت: سلام رفیق چطوری؟ دختره چطوره؟ دادیش به جک؟ گفتم: قرار نیست هیچوقت بدمش برایان گفت: ولی انگار دادیا. اگه تو ندادی اونا چجوری گرفتنش؟ منو ایسگا میکنی پسر؟ پام رو زدم رو ترمز. داد زدم: چی گفتی؟! گرفتنش؟! برایان گفت: آره. بهش زنگ زده بودم که درباره ی فردا و قرارداد باهاش هماهنگ کنم گفت فعلا باید به حساب اون دختره برسم. منم فکر کردم دادیش به جک نگو به زور برده آره؟ گفتم: من چه بدونم؟! سریع بیا عمارتم. باید یه فکری برداریم اونو گرفته بود.... عروسک؟ نه اون کوچولوی خشن قیافه اش به عروسکا نمیخورد ولی... ولی الان باید مال من می‌بود، باید پیش من می‌بود. من باید یه کاری کنم گاز ماشینو گرفتم و سریع به سمت عمارت راه افتادم جک، بهتره دعا کنی دستم بهت نرسه https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۲۵💕🎀
وای من الان رسیدم یهو شدیم ۱۲۷؟! مرسی عشقای من🥺💕🎀
رسیدم عمارت سریع رفتم تو و منتظر برایان شدم ده دقیقه بعد در بیرونی عمارت باز شد و برایان با ماشینش اومد تو. از ماشینش پیاده شد و در زد فوری در رو باز کردم و گفتم: خداروشکر گفتم سریع بیا کودوم گوری رفته بودی آخه؟ برایان گفت: میدونی از کجا اومدم؟ خیلی دور بودم پرواز کردم تا رسیدم گفتم: اینا الان مهم نیست. فیلم دوربین مداربسته رو بیار برایان رفت بیرون و بعد از چند دقیقه گفت: یه تیر زدن توی دوربین ولی فیلمش سالمه. امیدوارم بعد از گرفتنش تیر زده باشن که ببینیم چی شده و کجا بردنش تلویزیون رو روشن کرد و فیلم رو با فلش وصل کرد فیلمی که واسه سه روز پیش بود پخش شد. من که رفتم و برگشتم. گفتم: این نیست بزن جلوتر فیلم موقعی که کامیلا اومد تو پخش شد. سه دقیقه بعد لینا از در رفت بیرون. یه ماشین سیاه جلوی پاش وایساد. لینا خم شد و به راننده چیزی گفت سه نفر از ماشین پیاده شدن، یهو یه ماشین دیگه ام با یه ون اومد و سر جمع پنج نفر هم از اون یکی ماشین پیاده شدن لع**نتیا، چند نفر به یه نفر؟ همشون دوره اش کردن و یکیشون یه دستمال رو جلوی بینیش گرفت و بیهوشش کرد آشغالای عو**ضی! اونو بلد کردن و گذاشتنش توی ون قبل از این که راه بیوفتن و من بفهمم کودوم طرفی میرن یکیشون به سمت دوربین شلیک کرد و صفحه سیاه شد برایان گفت: واااای پسر. به طور حساب شده ای دزدیدنش. حالا چجوری باید پیداش کنیم؟ گفتم: آمار هر ملکی که جک یا دور و بریاش صاحبشن رو میخوام. برین همشون رو بگردین و ببینید توی کدومشون رفت و آمد وجود داره، باید لینا رو پیدا کنیم! برایان با آرنجش بهم زد و گفت: چی شده نگرانشی؟ خاطرخواهش شدی؟ گفتم: برایان، ببند دهنتو اعصاب ندارم. برو کاری که بهت گفتم رو انجام بده فقط امیدوار بودم حال لینا خوب باشه https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۳۲💕🎀🥺
واییی شدیم ۱۳۳ مرسی عشقای من🥺
پارت بعد آمار ۱۴۰🥺
۱۴۰ شدیم🥲