eitaa logo
رمان
251 دنبال‌کننده
18 عکس
4 ویدیو
0 فایل
دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
وای من الان رسیدم یهو شدیم ۱۲۷؟! مرسی عشقای من🥺💕🎀
رسیدم عمارت سریع رفتم تو و منتظر برایان شدم ده دقیقه بعد در بیرونی عمارت باز شد و برایان با ماشینش اومد تو. از ماشینش پیاده شد و در زد فوری در رو باز کردم و گفتم: خداروشکر گفتم سریع بیا کودوم گوری رفته بودی آخه؟ برایان گفت: میدونی از کجا اومدم؟ خیلی دور بودم پرواز کردم تا رسیدم گفتم: اینا الان مهم نیست. فیلم دوربین مداربسته رو بیار برایان رفت بیرون و بعد از چند دقیقه گفت: یه تیر زدن توی دوربین ولی فیلمش سالمه. امیدوارم بعد از گرفتنش تیر زده باشن که ببینیم چی شده و کجا بردنش تلویزیون رو روشن کرد و فیلم رو با فلش وصل کرد فیلمی که واسه سه روز پیش بود پخش شد. من که رفتم و برگشتم. گفتم: این نیست بزن جلوتر فیلم موقعی که کامیلا اومد تو پخش شد. سه دقیقه بعد لینا از در رفت بیرون. یه ماشین سیاه جلوی پاش وایساد. لینا خم شد و به راننده چیزی گفت سه نفر از ماشین پیاده شدن، یهو یه ماشین دیگه ام با یه ون اومد و سر جمع پنج نفر هم از اون یکی ماشین پیاده شدن لع**نتیا، چند نفر به یه نفر؟ همشون دوره اش کردن و یکیشون یه دستمال رو جلوی بینیش گرفت و بیهوشش کرد آشغالای عو**ضی! اونو بلد کردن و گذاشتنش توی ون قبل از این که راه بیوفتن و من بفهمم کودوم طرفی میرن یکیشون به سمت دوربین شلیک کرد و صفحه سیاه شد برایان گفت: واااای پسر. به طور حساب شده ای دزدیدنش. حالا چجوری باید پیداش کنیم؟ گفتم: آمار هر ملکی که جک یا دور و بریاش صاحبشن رو میخوام. برین همشون رو بگردین و ببینید توی کدومشون رفت و آمد وجود داره، باید لینا رو پیدا کنیم! برایان با آرنجش بهم زد و گفت: چی شده نگرانشی؟ خاطرخواهش شدی؟ گفتم: برایان، ببند دهنتو اعصاب ندارم. برو کاری که بهت گفتم رو انجام بده فقط امیدوار بودم حال لینا خوب باشه https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۳۲💕🎀🥺
واییی شدیم ۱۳۳ مرسی عشقای من🥺
پارت بعد آمار ۱۴۰🥺
۱۴۰ شدیم🥲
لئون سه روز گذشته بود. تک تک ملک هایی متعلق به جک بود رو زیر و رو کرده بودیم. همشون خالی از سکنه بودن. انگار آب شده بودن و رفته بودن زیر زمین چجوری باید پیداش میکردم؟ برایان میگفت باید با استفاده از دوربین های راهنمایی رانندگی کل سطح شهر پیداش میکردم ولی فقط پلیس ها اونم با حکم از اداره های مقام بالا میتونستن دوربین ها رو چک کنن. منم یه مافیای تحت تعقیب بودم اصلا امکان نداشت بتونم. تنها آشنای پلیسی هم که داشتم لینا بود... صبر کن ببینم! مگه مارتا دوست لینا نبود؟ نمیدونم رفیق بودن یا هر چی ولی خیلی به لینا اهمیت میداد و از همه مهم تر پلیس بود! مطمئنم که اگه بهش بگم لینا رو دزدیدن و هر لحظه امکان داره بکشنش کمک میکنه فقط امیدوار بودم لینا گوشیش رو جا گذاشته باشه رفتم توی اتاقی که لینا توش میموند یه لاک زرشکی با لوسیون های بدن و شونه روی میز بودن انگاری به خودش هم رسیده بود نیمچه لبخندی زدم، اتاق بوی لینا رو میداد گوشی لینا روی میز کنار تخت بود گوشیش رو برداشتم و بازش کردم و روی اسم مارتا کلیک کردم ۴۵ تا تماس بی پاسخ از مارتا داشت! شایدم لینا به مارتا اهمیت نمیداد؟ به هر حال. به مارتا زنگ زدم. دو تا بوق که خورد صدای هیجانی و پر از جیغ مارتا به گوش می‌رسید لینااااااا! دختر خودتی؟ میدونی چند بار بهت زنگ زدم؟ از نگرانی دق کردم! داشتم کم کم به رئیس خبر میدادم که دزدیده شدی! حالت خوبه؟ صدامو داری؟ گفتم: من لینا نیستم جیغ زد: دوباره تو! مرتیکه! باید کل پلیس ایتالیا رو اعزام کنم بیان بالای سرت؟ چرا دست از سرش برنمیدارییییییی؟ با خنده گفتم: مطمئنی مقامت اینقدر بالاست که بتونی همچین کاری کنی؟ و این که لینا دست من نیست. دزدیدنش مارتا جیغ زد: مگه خودت ندزدیده بودیییش؟ از تو هم دزدیدنش؟ گفتم: گوشم کر شد! آره. و برای پیدا کردن و نجات دادنش به کمک تو نیاز داریم گفت: از کی تا حالا لینا واسه ی تو مهم شده که بخوای نجاتش بدی؟! گفتم: باشه نجاتش نمیدم خداحاف.... گفت: باشه باشه! ولی من چجوری میتونم کمک کنم؟ گفتم: باید یه جا قرار بزاریم و هم رو ببینیم من همه چیز رو برات توضیح میدم تا ببینیم به کجا میرسیم گفت: نزدیک مرکز یه کافه هست اونجا خوبه؟ گفتم: باشه پس یه ساعت دیگه همونجا گفت: یه ساعت دیگه؟ من چجوری بپیچونم رئیسمو؟ گفتم: لینا برات اهمیتی نداره؟ گفت: یه کاریش میکنم خداحافظ! و قطع کرد امیدوارم قبل از این که لینا طوریش بشه پیداش کنیم https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۴۵🥲
۱۴۵ شدیم🥺
یک ساعت بعد توی اون کافه با برایان منتظر مارتا نشسته بودم تا این که یه دختر با یه کلاه بزرگ روی سرش و یه عینک آفتابی گنده با یه ماسک روی صورتش اومد تو. معلوم بود نمیخواد کسی بشناسدش براش دست تکون دادم که اومد و نشست گفت: این کیه؟ گفتم: رفیقمه. تو چرا اینجوری لباس پوشیدی؟ گفت: من زیاد میام اینجا همه منو می‌شناسن! بعدشم یواشکی از مرکز اومدم اینجا. اگه اخراج بشم تقصیر توعه! گفتم: این حرفا بسه. الان باید روی نجات دادن لینا تمرکز کنیم. ازت میخوام کل دوربین های راهنمایی رانندگی رو بگردی و این سه تا ماشین رو پیدا کنی و اون ون و دوتا ماشین رو نشونش دادم مارتا گفت: من پلیس راهنمایی و رانندگی که نیستم! من مامور مخفی دولتم اصلا سطحامون فرق داره ما کاری به کار دوربینا نداریم اگه هم نیاز داشته باشیم رئیس میگیره ازشون. بعدشم نیاز به حکم از رئیسم دارم که نمیده اگه هم بخواد بده حسابی سوال پیچم میکنه بعد با دقت بیشتری به عکسی که از ماشینا بهش نشون دادم نگاه کرد و گفت: وای حتی اگه بخوایم هم نمیتونیم پیداشون کنیم این ماشینا که پلاک ندارن! لعنت به این شانس! گفتم: باید یه کاری کنیم حتما با چک کردن دوربین ها میتونیم پیداشون کنیم مارتا گفت: عقل کل، نمیتونیم. هیچ شانسی برای نجاتش نداریم، غیر از این که پلیس رو دخیل کنیم گفتم: بدترین کار اینه که پلیس رو دخیل کنیم! من همینجوریشم به خاطر دوربین ها تو رو وارد این ماجرا کردم که انگار اونم نمیتونی انجام بدی. آشنایی چیزی نداری که بتونه کار ما رو راه بندازه؟ مارتا گفت: نه. من که نه ولی.... ولی لینا آشنا داره! آره یه آشنا داره. یه دختره که اسمش شارلوت هست خیلی ام بدعنق و بد اخلاقه. با منم سر لج داره سر یه سری قضیه ها میدونی... با خجالت لبشو گاز گرفت ادامه داد: خب تقصیر من بود، بعد از اون اتفاق دیگه کلا از من بدش میاد گفتم: خب تو داری میگی آشنای لینا است. جون لینا که براش ارزش داره، نداره؟! گفت: با لینا قهره.... گفتم: چرا دنیای شما دخترا اینقدر پیچیده است؟ قهر دیگه چیه مگه بچه این؟ برایان هم با خنده گفت: الان همین لئون رو ببین، هر چی از توی دهنش در بیاد بارم میکنه ولی رفیقیم گفتم: تو یکی ببند برایان مارتا گفت: باشه باهاش حرف میزنم گفتم: همین حالا! گوشیش رو برداشت و زنگ زد و گذاشت روی آیفون صدای یه دختر عصبی و بی‌حال اومد: هاااااان، چیه؟ مارتا تویی؟ خواب بودم.... مگه نگفتم نمیخوام ریختتو ببینم..... مارتا که داشت سعی می‌کرد با خوشرویی حرف بزنه گفت: شارلوت الان که ریخت منو ندیدی داری صدام رو میشنوی... شارلوت گفت: خب هموووون. بنااااال چی میخواییی؟ اگه زنگ زدی عذرخواهی کنی که برو گمشو بزار بخوابم مارتا گفت: من صد بار ازت عذرخواهی کردم، عزیزم! انگار تو کینه به دل داری از من... داد زد: میمون بی سر و پا برو از هر کی میخوای بپرس اگه جای من بود چیکارت میکرد! توی مدت کل کل های اون دوتا برایان داشت از خنده میمرد با پچ پچ به مارتا گفتم: نمیخوای بری سر اصل مطلب؟ برایان دیگه داشت غش غش میخندید چه گیری کردم من! https://eitaa.com/mafialover