eitaa logo
"معقل"
20 دنبال‌کننده
203 عکس
40 ویدیو
0 فایل
پناهِ تو زیباست؛ چه نزدیک باشی چه دور :)¹¹⁰ . کپی؟حلال تر از شیر مادر. - کانال وقف اهل‌بیت و امام زمانه- پیام سنجاق شده رو بخونید. #جهادتبیین
مشاهده در ایتا
دانلود
بدبختا😂😂😂😂
داداشم زاکانی، بولدزر مناظرات انتخاباتی.
رضا شاه دوم ❌ خامنه‌ای دوم✅
الله اكبر از اينهمه شباهت
لاتی راه رفتنت به‌کار آمد آقامسعود. راستش من همیشه منتقد این طرز راه‌رفتن یک رئیس‌جمهور بودم. امروز اما وقتش بود. امروز در شرایطی که چشم‌وگوش حرامیان به‌ جستجوی توست و متر به متر تهران را بمباران می‌کند و خیابان دفترکارت هدف ثابت همه بمباران‌هاست، تو اینطور بی‌واهمه و دلیرانه، زیپ کاپشنت را بالا میکشی، لاتی‌اش را پر میکنی و کف خیابان‌های تهران با کت‌های باز قدم میزنی و دست به سینه میگذاری برای مردم‌ات که «مخلصم، ارادت». دیروز وزیر جنگ دشمن گفته بود که رهبران ایران در زیرزمین‌ها مخفی شده‌اند. و تو امروز شبیه آن تصویر رویایی از سنوار که زیر باران، پتو به سر در خیابان‌های غزه میچرخید، زیرباران و بمباران قدم زدی و پوزخند زدی به وزیر و همه ژنرال‌های ستاره‌دار پنتاگون. از صبح این طرز قدم زدنت نقل محافل ما بچه‌‌های جنوب‌شهر است. دلمان به قدم‌هایت گرم شد؛ همیشه همینطور راه برو آقامسعود که لاتی‌ برازنده شجاعان است! ✍🏼« »
به سراغتان می‌آییم. منتظر ما باشید!
🔻سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان! 🔸راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم! رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید! 🔸منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم. انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد. 🔸گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان. همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود. 🔸دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.» 🔸مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده. حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم. راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی