امشب،
عوضِ تخت،
در این گوشه ی قالی
هم خوابِ خیالت شده ام
جای تو خالی..!
تاریکے بکام
از رستمِ پیروز همین بس که بپرسند :
از کشتنِ سهراب به تهمینه چه گفتی ؟ :)
#فاضلنظری
-مغموم-
بعد از مدت ها دوربین از دست رفته برگشت گیتار خاک خورده تمیز شد بازم صفحه ی لبتاب روشن شد لامپ اتا
با گذشت زمان،
با گذشت شب،
باگذشت روز،
تنها فقط با از دست دادن جان میتوان جبرانش کرد..
اما [گاهی جربان نمیشوی حتی به گریه های عمیق]
چنان رستن،
چنان جستن،
چنان رفتن...
روح انسان ها رو به موت میروند و روحی دوباره تجدید میشود(؛
شاید دخترکی که مراقب همه بود نیاز به مراقبت داشت!
شاید اویی که همدم بود نیاز به همدم داشت...(:
و شاید او نیاز به حرف زدن..!
اما گاهی سکوت به از فریاد های سهمگین و مهیب است.
اما چه میشود کرد که در هنگامه ی سکوت
نزدیک ترین انسان ها آنها را برای همیشه میکشند:)
مرگ فراگیر و همه گیر است؛/
مراقب رفتار،افکار،حرفا،بینشها و حتی مراقب همدردیتان باشید.
نقطهشروعاندوه....(:
-پارادوکس
-مغموم-
خودمونی: کوچیکرفتارنکن،ازسنتبزرگترباش
خودمونی:
میشهمراقبادمایدورتونباشید!
-حتی اونایی که براتون ارزش ندارن.