-مغموم-
با گذشت زمان، با گذشت شب، باگذشت روز، تنها فقط با از دست دادن جان میتوان جبرانش کرد.. اما [گاهی جربا
هنوز صداش تو گوشمه
زیاد از رفتنت نمیگذره گل پر پر شدم
هنوز اهنگات تو گوشیم خاک میخورن
اونجا که خراب میکردم اونجا که یهو میخندیدم و مخندیدی
اونجا که حواسمو پرت میکردم اسممو وسط اهنگ خوندنت صدا میزدی دقیقا همونجا...
یادته؟! یادته چقدر قشنگ روحمو نوازش میکردی؟! موهامو میبافتی و شبا برام لالایی میخوندی؟
اینا رو از مامانمون یاد گرفته بودی گل من:)
سالها و اندی ماه و چندین روز میگذره از اون شبای زمستونی کنار اتیش که اهنگ میخوندی...
گیتارت هنوز اینجاست اما من یبارم بهش دست نزدم عوضش با گیتار رفیقت اداتو در اوردم میدونه دست به گیتار تو نمیزنم گیتارشو گاهی میاره(:
هیچ وقت ازت نگفتم مهربون...
اما امشب همزمان همه،هم غریبه هم آشنا همه و همه تو رو یاداوری کردن.
ای کاش میتونستم قبول کنم بقیه صداتو بشنون
ای کاش میشد چشماتو نشونشون داد
جالبه بعد از رفتنت حتی مدل موهامم شبیه تو شد
هیچ کس نپرسید چرا در صورتی که دلیل تمامشون تو بودی که دور ترین نزدیک من
-اینداشتهترینداشت💔
-پارادوکس
به لیلایِ دِلَم گفتم ، بِمیرَد بیصدا اینجا...
که مجنون برنمیگَردَد ، به این رویایِ دیرینِه:)