شکایت کردم از جورِ تو یاران را و گفتندم
برو بارش به جان میکش که نازک دلبری داری...
گریه و چای و غم و شعر د دو نخ بهمن و بعد
باز هم گریه و یک دور دگر مِصرَعِ قبل . . .
در این بازارِ نامردی، به دنبال چه میگردی؟!
نمییابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی...
هدایت شده از دیـــــوانه ایی در شهر عُقَلا
از دوستی با یه سری از آدما مثل خر پشیمونم:)