هدایت شده از 𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
تا پیامک میدهم چیزی نمیگوید ولی؛
روز و شب چت با فلانی و فلانی میکند!
ادعای قطعیِ نت میکُنَد اما مرا
بازدیدِ آخَرَش دارد روانی میکند . . .
انقدر علی حواسش به منه و زود غیرتی میشه و سخت گیره
که هیچ داداشی مثلش پیدا نمیکنییی🤦🏻🤡
-مغموم-
پدیدآمدنمغموم! مغمومی در کار نبود فقط کافه حنیفایی بود با مالکیت ضُحا گذشت جند مدتی در کافه ی او س
ای کاش میتوانستم..
حداقل اجازه دهم که صدایم را بشنوی(:
ترسم از این است با شنیدن آن لرزش..
آن بغض نهفته و در نهایت با شکستن و آن و اشک ریختن باعث شود،قدم هایت بلرزد،شاید هم دلت به لرزه بیوفتد و مرا مجبور کنی که آرام بگیرم و خودت را مجبور کنی به آرام کردن(:
زبانم قادر به بیان دوری نیست اما به قول خواهم داد که نگذارم عید دیگر، تحول سال دیگر اینگونه آزرده باشی
-پارادوکس