به غمِ کسی اسیرم
که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من
که در او اثر ندارد
غلط است اینکه گوید
بدلی ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد.
در زخمِ زبان فوقِ تخصص دارد
یکریز کنایه بر سَرَت میبارَد
او جُز خودِ اَحمَقَش کسی دیگر را
یِک آدمِ ساده هم نمیپندارَد..!