هدایت شده از اسبِ سیاه ؛
ننوشتنهایم از زوالیست که مرا در خود میبلعد. نمینویسم، چرا که دیگر توانِ شرحِ این درماندگیها را ندارم. رها، تنها، و بی تفاوت روی موجهای این اقیانوس که مقصدش ناپیداست، شناورم. دیگر حتی اگر اقیانوسم بمیرد هم، به دنبالِ کِشتی نمیگردم.
فرانکل دربارهی اضطرابِ پیشبینی میگوید:
همانطور که خواست و آرزو، پدرِ افکار است، ترس نیز مادرِ رویداد است.
"انسان در جستجوی معنا | ویکتور فرانکل"
برای عاشقی باید اهلِ کشیدن باشی. نه! منظورم سیگار و غیره نیست.
و منظورم از عشق و عاشقی کردن، دلِ سوراخ سوراخ و آبکش نیست،
منظورم میل به نوشیدن و تبدیل شدن به بادهکش نیست،
منظورم فقط دویدن و خستگیِ کارِ یک بارکش نیست،
منظورم جنگیدن به تنهایی و زخم شدن در جنگ از ترکش نیست.
برای عاشقی باید چیزکِش باشی. نه! منظورم آن واژههایی که به ذهنتان میرسد، نیست!
برای عاشقی کردن منتکش که نه، باید نازکش باشی.