حالم از این بیشعورهای مدنی به هم میخورد که کل دنیا را اشباع از خودشان کردهاند و میخواهند ادای روشنفکرهارا در بیاورند.
امیدوارم فردای روزی که خودکشی کردم؛ روحم را در کالبد محققی پیدا کنم که به دنبال جنازهی من است و آن را در کنار پلی که آب به کنارهی آن پس داده پیدا کند. محل سکونتم را از نزدیکانم بپرسد و تمامی دفترچههایی که پشت و رویشان را سیاه کردهام را بخواند، نقاشیهایی که روی دیوارِ اتاقم نگه داشتهام را تحلیل کند، عتیقههای خاک خوردهام را در آزمایشگاه نگه دارد و در نهایت روایتِ این پایانِ عجیب را به گوش کسانی که به شنیدنشان احتیاج دارند برساند.
من نمیخوام یه عکاس رندوم ازم عکس بگیره. میخوام عشق زندگیم وقتی شلوارک و تیشرت زشت تنمه و دارم لازانیای زشت درست میکنم و حواسم نیست که زشت نباشم یه وقت، ازم عکس بگیره. مرسی.
-تینتین