به چه میاندیشی؟!
به خزانی که گذشت؟
به بهاری که نبود؟
به امیدی که اکنون رفته بر باد؟
یا به عهدی که دگر رفت از یاد؟
به چه میاندیشی؟!
به دو چشمی که تو را هیچ ندید؟
به دو دستی که تو را هیچ نخواست؟
به رفیقی که غبار غمت از چهرهات نزدود؟
یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟
-مغموم-
شاید یکرنگ نباشیم اما من واقعا ، عمیقا از ته قلبم دلم برای خندیدن کنار دوستام تنگ میشه 🤍
دلم تنگ میشه برا خندیدن باهاشون .