یه جایی خوندم که میگفت:
«دنیا مثل مامانت نیست صبح سرش داد بزنی و شب واسه شام صدات کنه؛
دنیا ولت میکنه تا از گشنگی بمیری!»
و چقدر حس میکنم اینو…
یه روز سرماخوردگی ازم شکایت میکنه
همه ی حال بدیام و ....
انداختم گردن اون بی گناه:(💔
هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم
باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی
نکته اینجاست که من رازنگه دار ترم