خوبم ( لرزشِ دست )
خوبم ( تپشِ قلب )
خوبم ( تنگیِ نفس )
خوبم ( تکون دادنِ پا )
خوبم ( کابوس )
خوبم ( پرخوریِ عصبی )
خوبم ( بیخوابی )
هدایت شده از 𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت قلـَم انداخت!
داستایفسکی چه قشنگ گفته:
زنی که کتاب میخواند، بهآسانی عاشق نمیشود؛ او تنها بهدنبال همتای معنویای است که با جزئیات کوچکش تشابه داشته باشد...
بعد از مدت ها دوربین از دست رفته برگشت
گیتار خاک خورده تمیز شد
بازم صفحه ی لبتاب روشن شد
لامپ اتاق روشن شد
گلها آبیاری و هرس شد
تار عنکبوت ها و غبار ها پاک شد
عینکم را بعد از مدتها تمیز کردم
کتابهایم را مرتب و به سبکی جدید چیدم
آه چقدر بزرگ شدم چقدر شکسته چقدر غمگین....
نمیدانم کی و کجا اینهمه ساکت و تودار شدم اما خوب میدانم شکست خوردم:)
[من دیوانه نیستم]
چقدر همه چیز در این مدت تغییر کرد چقدر تنها تر از قبل شده ام این من نبودم.
نقطه ته زندگی:(🤍🌿
-پارادوکس
یک سال پیش همه چیز متفاوت بود حالا که به عقب نگاه میکنم میفهمم یک سال میتونه خیلی کارا با یه آدم بکنه.