eitaa logo
ماه مــــهــــــــــر
5.3هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
12.8هزار ویدیو
403 فایل
آیدی کانال👇 @mah_mehr_com 🌹کاربران می توانند مطالب کانال با ذکر منبع فوروارد کنند🌹 مطالب کانال : 👈قصــــــــــــّه و داستان آمـــــــــــــوزشی 👈کلیب آموزشی و تربیتی ***ثبت‌شده‌در‌وزرات‌ارشاداسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
6.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بـیـایـد باهم پروانـ🦋ـه‍ درست کنیم🥹 ╔═🌸🌿☃️.══════╗ 𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
چه چیزی در این تصویر غیرطبیعیه؟! ‌‌ ماه مهر ╔═🌸🌿☃️.══════╗ 𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
...🌹 🔵کارهایی که کودک از باباش یاد می گیره 🔵پدری که مدام سر همسرش داد میزنه بچه اش هم سر مادرش داد میزند❗️ 🔵پدری که از همسرش بابت کارها تشکر می کند فرزندان تربیت می کنه... 🔵پدری که وقتی وارد خونه میشه لبخند میزنه و سلام می کنه؛ بچه هاشم تر تر میشن... 🔵پدری که توی کارهای خونه کمک می کنه؛ بچه هاش میفهمن که کارهای خونه وظیفه همه است نه فقط مادر... 🔵پدری که منظم و تمیزه و همیشه و مسواک میزنه؛ پسر هم پدر الگو برداری میکنه و دقیقاً مثل او میشه... 💚 @mah_mehr_com
‍ 🧬🧪داروساز کوچک🧬🧪 سجاد کاسه را پر از آب کرد و توی سینی گذاشت، چندتا لیوان و پوست نارنگی هم کنارش گذاشت، مادر با چشمان گرد پرسید:«این ها را برای چه می آوری پسرم؟» سجاد در حالی که پوست نارنگی را توی کاسه می ریخت گفت:«دارم آزمایش می کنم، من یک مرد آزمایش کن هستم» مادر لبخند زد و گفت:«فقط مواظب باش آب روی فرش نریزی» سجاد چندبار پوست نارنگی را توی آب فشار داد رنگ آب زرد شد از جا پرید و گفت:«مادر ببین من یک دارو ساختم!» مادر لبخند زد و گفت:«من مطمئنم یک روز داروساز خوبی می شوی عزیزم» سجاد دارویی که ساخته بود توی بطری ریخت و کناری گذاشت. بابا از سرکار برگشت. سجاد دوید، خودش را توی بغل بابا انداخت و گفت:«سلام بابای خوبم برای پا دردت دارو ساختم تا بخوری و زودتر خوب شوی» بابا لبخند زد دستانش را شست سجاد را بغل گرفت و گفت:«سلام پسر مهربانم ممنونم که به فکر من بودی» بعد از شام سجاد بطری را آورد گفت:«بابا لطفا این دارو را بخور تا پایت خوب شود» بابا دستی سر سجاد کشید و گفت:« داروی پادرد را روی پا می مالند دارو را بده تا روی زانویم بمالم» سجاد کمی فکر کرد و گفت:«اما، من داروی خوردنی درست کردم» مادر گفت:«سجادم می دانی دکترها چطوری دارو می سازند؟» سجاد سرش را بالا گرفت و پرسید:«چطوری؟» مادر گفت:«با دستکش و در ظرف های تمیز با موادی که فایده های مختلف دارند» کنار سجاد نشست و ادامه داد:«می خواهی باهم یک داروی خوب برای بابا درست کنیم؟» سجاد با خوشحالی گفت:«بله می خواهم» مادر دست سجاد را گرفت و به آشپزخانه برد، قوری را به دستش داد گفت:«من چندتا گیاه دارویی می دهم توی قوری بریز» سجاد چَشمی گفت و منتظر ماند، مادر کمی چای کوهی، پونه و اویشن به سجاد داد، سجاد از هرکدام مقداری داخل قوری ریخت. با کمک مادر دو لیوان آب اضافه کرد. مادر قوری را روی گاز گذاشت و زیرش را روشن کرد، ده دقیقه بعد داروی گیاهی سجاد آماده بود. 🌸🍂🍃🌸 @mah_mehr_com
62.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پهلوانان 💥 این قسمت: فرمانده طهماسب 💥 ✨ گلم فوروارد کن برای دوستان❤️ @mah_mehr_com
بچه‌ای ناکافی تربیت کنیم؟! @mah_mehr_com