6.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بـیـایـد باهم پروانـ🦋ـه درست کنیم🥹
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
چه چیزی در این تصویر غیرطبیعیه؟!
ماه مهر
╔═🌸🌿☃️.══════╗
𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چند بازی مخصوص گل پسرای پر انرژی
#بازی
#بازی_ساختنی
#تقویت_هوش_جنبشی
#تقویت_هوش_میان_فردی
@mah_mehr_com
#تربیت_فرزند...🌹
🔵کارهایی که کودک از باباش یاد می گیره
🔵پدری که مدام سر همسرش داد میزنه
بچه اش هم سر مادرش داد میزند❗️
🔵پدری که از همسرش بابت کارها تشکر می کند فرزندان #قدردانی تربیت می کنه...
🔵پدری که وقتی وارد خونه میشه لبخند میزنه و سلام می کنه؛ بچه هاشم #خوش_اخلاق تر #مودب تر میشن...
🔵پدری که توی کارهای خونه کمک می کنه؛ بچه هاش میفهمن که کارهای خونه وظیفه همه است نه فقط مادر...
🔵پدری که منظم و تمیزه و همیشه #عطر و مسواک میزنه؛ پسر هم پدر الگو برداری میکنه و دقیقاً مثل او میشه...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج💚
@mah_mehr_com
🧬🧪داروساز کوچک🧬🧪
سجاد کاسه را پر از آب کرد و توی سینی گذاشت، چندتا لیوان و پوست نارنگی هم کنارش گذاشت، مادر با چشمان گرد پرسید:«این ها را برای چه می آوری پسرم؟»
سجاد در حالی که پوست نارنگی را توی کاسه می ریخت گفت:«دارم آزمایش می کنم، من یک مرد آزمایش کن هستم»
مادر لبخند زد و گفت:«فقط مواظب باش آب روی فرش نریزی»
سجاد چندبار پوست نارنگی را توی آب فشار داد رنگ آب زرد شد از جا پرید و گفت:«مادر ببین من یک دارو ساختم!»
مادر لبخند زد و گفت:«من مطمئنم یک روز داروساز خوبی می شوی عزیزم»
سجاد دارویی که ساخته بود توی بطری ریخت و کناری گذاشت. بابا از سرکار برگشت. سجاد دوید، خودش را توی بغل بابا انداخت و گفت:«سلام بابای خوبم برای پا دردت دارو ساختم تا بخوری و زودتر خوب شوی»
بابا لبخند زد دستانش را شست سجاد را بغل گرفت و گفت:«سلام پسر مهربانم ممنونم که به فکر من بودی»
بعد از شام سجاد بطری را آورد گفت:«بابا لطفا این دارو را بخور تا پایت خوب شود»
بابا دستی سر سجاد کشید و گفت:« داروی پادرد را روی پا می مالند دارو را بده تا روی زانویم بمالم» سجاد کمی فکر کرد و گفت:«اما، من داروی خوردنی درست کردم»
مادر گفت:«سجادم می دانی دکترها چطوری دارو می سازند؟»
سجاد سرش را بالا گرفت و پرسید:«چطوری؟»
مادر گفت:«با دستکش و در ظرف های تمیز با موادی که فایده های مختلف دارند»
کنار سجاد نشست و ادامه داد:«می خواهی باهم یک داروی خوب برای بابا درست کنیم؟»
سجاد با خوشحالی گفت:«بله می خواهم»
مادر دست سجاد را گرفت و به آشپزخانه برد، قوری را به دستش داد گفت:«من چندتا گیاه دارویی می دهم توی قوری بریز»
سجاد چَشمی گفت و منتظر ماند، مادر کمی چای کوهی، پونه و اویشن به سجاد داد، سجاد از هرکدام مقداری داخل قوری ریخت. با کمک مادر دو لیوان آب اضافه کرد. مادر قوری را روی گاز گذاشت و زیرش را روشن کرد، ده دقیقه بعد داروی گیاهی سجاد آماده بود.
#قصه_متنی
🌸🍂🍃🌸
@mah_mehr_com
16.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ قصه شتر و بارش
@mah_mehr_com
62.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کارتون پهلوانان
💥 این قسمت: فرمانده طهماسب 💥
✨ #پهلوانان
گلم فوروارد کن برای دوستان❤️
@mah_mehr_com