مدیر کاروان میگه دو روزی نجف هستیم..
یه روزشو میری مسجد کوفه
فرداشم وادی السلام
وقتی محل ضربت خوردن امام علی رو میبینی
دلت میخواد ده ها سال بشینی و فقط برای
غربت مولا گریه کنی..
بالاخره مجبوری از نجف دل بکنی و میری
سمت کربلا..
قراره از پیش پدر بری پیش پسر:)
تو چشمت مدام حلقه های اشک جمع میشه
از دور که چشمت به گنبد امام حسین میفته
چند بار چشمت رو فشار میدی تا بتونی بهتر ببینی..
وای بوی خوش کربلا مجنونت کرده اصلا..
چشمات رو میبندی و فقط نفس میکشی!
💠مَھدآ⁷²¹💠
میری وسط بینالحرمین..
دلت میخواد فقط بُدویی..
مثل دیوانه عاشق که به معشوق رسد،
کربلا بین دو گنبد چه دویدن دارد:))
💠مَھدآ⁷²¹💠
بماند به یادگار:)) ❤️🕊️
با رخصت از آقا جان حضرت ابو فاضل
اول میری سمت حرم امام حسین..
دل تو دلت نیست که اون ضریح شش گوشه
ای که مدام ازش میگن رو ببینی..
حالا دستت رو گره میزنی به شبکه های ضریح..
مگه گریه اَمون میده اصلا؟
میری پایین پای علی اکبر میشینی
داد میزنی جوونیم فدات جوون آقا:)
💠مَھدآ⁷²¹💠
:))) 💛
خداحافظی نمیکنی چون میگی برمیگردم
میری سمت حرم حضرت عباس،
یه لحظه آب بر میداری بخوری
تا چشمت به گنبدش میفته خجالت میکشی
و پشیمون میشی:)
باز میای وسط بینالحرمین یه نگاه به حسین
یه نگاه به ابوالفضل میکنی و میگی آدمم کنید!
فردا که شب جمعه هم هست
وسط بینالحرمین نشستی
داری مداحی گوش میکنی و اشک میریزی
روزِ آخره و بارونم داره نم نم میاد:)
عطر آمیخته حرم با بوی بارون
مجنونِ مجنونت کرده..
مدام میخونی:
لیلا کیه؟
لیلا تویی قربونت شم♥️
از امام حسین خود امام حسین رو طلب میکنی!
با خودت میگی عمرا دیگه یه همچین
عظمتی رو جای دیگه ای ببینی:)
با خودت میگی عمرا دیگه جایی به غیر از
تلِ زینبیه از ته دلت اشک بریزی..
الان دیگه برگشتی
بازم تو یک کویر وحشت!
و نمیدونی با این دلتنگی شدید چه کنی..
تازه زیاد نگذشته ها
اما چه کنی که دلت اونجا جامونده و
جسمت فقط برگشته!
میگی ای کاش تو حرم گُم شده بودم و دیگه
هم پیدا نمیشدم:)