¹⁴⁰³.².²⁶
آخرین روز مدرسه . .
نمیخام بگم خیلی خوب بود . . خب خیلی روزا بم سخت گذشت . . خیلی از سختیای روزاش گریه کردم . .
از خیلیا متنفر شدم . . دور بودن از بعضی دوستام عذابم میداد . .
ولی دلم برا بعضی چیزا تنگ میشه . .
برا از خنده پاره شدن سر چیزای مسخره . .
برا نشستن رو کف زمین و تخمه خوردن . .
برا گریه کردن ازخنده زیاد ب مسخره بازیه بچه ها . .
برا دسته جمعی خوراکی خوردنمون . .
برا نقاشی هایی ک باهم کشیدیم . .
برا بعضی سوتی هایی ک دادیم . .
برا بعضی بحث و دعوا های مسخره . .
برا ندیدن بعضی از دوستام . .
دلم براتون تنگ میشه . . چون هیچ وقت گذشته برنمیگرده . . و قرار نیست دقیقا اونا تکرار شن . .
دیگ واقعا توانشو ندارم ک صمیمیت و رابطم با دوستامو حفظ کنم . .
میخای بری،زودتر برو . .