Hyun.
جدی تو عمرم اینقدر برای امتحان ترم استرس نداشتم ..
همچنان برادر وقتی تمام کتاب هارو ی دور کامل خونده ::
Hyun.
¹⁴⁰⁴.².²⁷ آخرین روز مدرسه .. امسال خیلی بد و سخت گذشت و میتونست خیلی بهتر باشه . ولی خب ی روزای خوبی
¹⁴⁰⁵.².³⁰
آخرین روزِ سال آخر ..
باورم نمیشه واقعا رسیدیم اینقدر زود به همچین روزی ..
روزی که قبلا وقتی بهش فکر میکردم اشک تو چشام جمع میشد .
برای امسال خیلی استرس و ترس داشتم و جالبیش اینجاست قبل از شروع این سال تحصیلی کلش رو تصور کرده بودم و جوری که در آخر شد و تموم شد و هیچکدوم تصور هایِ من نبود ..
اوایل سال تموم فکر و ذکرم این بود آخرش چی میشه آخرش چجوری باید جدا شم .. من طاقت ندارم که ..
و حالا رسیدم به آخرین روز ..
بدون هیچ استرسی بدون هیچ ترسی .. نمیدونم راستش حتی ناراحت هم نبودم .
هیچ حسی نداشتم .
واقعا برام عجیب بود که چیشد !.
خیلی کم خاطره ساختیم .. و چیزی که ناراحتم میکنه فقط اینه که کاش خاطرهی خوبی برام از سال آخرم میموند .. :)
فقط دلم تنگ میشه برای تمومی اون خاطراتِ تو این سه سال ..
دلم تنگ میشه برای هر سال یک ماجرا .
دلم تنگ میشه برای اونایی که سه سال باهاشون رو گذروندم .
دلم تنگ میشه برای خانم عابدینی .
و اگه جدی ممکن باشه که برم ..
خیلی خیلی زیاد. دلم تنگ میشه برای مدرسهم . ی جورایی میشه گفت نصف عمرم رو تو همین مدرسه گذروندم 😭 ؛
دلم برای تک تک بچههای مدرسه تنگ میشه جدی اگه برم ..
و درآخر برای همه چی دلم تنگ میشه ..
امیدوارم هرچی صلاحِ پیش بیاد .