eitaa logo
مهداگراف 🎓
7.1هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
4 فایل
ترکیبات مهداگراف:انرژی+انگیزه+حس خوب👻 -رسالت ما امید است و امیدآفرینی🫂 -دانشجوی علوم‌سیاسی دانشگاه اصفهان👩‍🎓 -گوینده، صدابردار، عکاس؟!📸🎙 کپی و ایده گرفتن از کانال؟ اصلا راضی نیستم!❌ تبلیغات✨️🤝 https://eitaa.com/joinchat/1851917132Cf43b9d9499
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ موفقیتی یک شبه به دست نمیاد، اگه اردیبهشت کنکور داری، اگه تیر کنکور داری، اگه الان به امید فردا و شنبه و اول ماه نشستی، باید عذر خواهی کنم و بهت بگم که: حسابی اشتباه اومدی رفیق،🙃 تو با هیچ برنامه و هیچ آزمونی، نمیتونی دو ماهه و یک ماهه به هدفت برسی، ولی اگر از همین لحظه ای که داری این متن رو میخونی، از همین لحظه مصمم مسیرتو شروع کنی، رویا هاتو می‌تونی زندگی کنی... 🦾😎 [مهداگراف]
ما تو ظرف زندانیا غذا می‌خوریم کوثر خانوم دلش نمی‌گیره 😂 @Mahdagraph
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول خانوم مهرشاد: هنر اینه که با پای بسته بتونی حرکت کنی وگرنه آدمی که پاش بازه، خودش نمی‌خواد حرکت کنه 🌤🍦 [مهداگراف]
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من آدما رو از ذهنم حذف نمی‌کنم استادا رفیقا آشناها فامیلا عکس‌هاشونو نگه می‌دارم، پیاماشون جلو چشمامه چرا؟🤔 می‌خوام یادم نره چه آدمایی هستن، الان تو زندگیم هستن یا نیستن و خیلی چیزای دیگه... خلاصه خواستم بگم به اینکه از هر آدم تو زندگی‌تون چه درسی گرفتید، فکر کنید🤌 بله داشتم سر کلاس اصول روابط بین الملل به این چیزا فکر می‌کردم😂 [مهداگراف]
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متاسفانه تو زندگیم هم با مذهبی‌ها نمی‌سازم، هم شبه مذهبی‌ها، هم غیر مذهبی‌ها 🤦‍♀ (البته با مذهبی‌ واقعی مشکل ندارم، لابد طرف مذهبی نیست) تازگیا تحملم نسبت به آدما کم شده...😂😬 [مهداگراف]
از چیزهای کوچک در زندگیتان لذت ببرید چون روزی به گذشته نگاه می‌کنید و متوجه می‌شوید آنها چیزهای بزرگی بوده‌اند...💕🍓 صبحتون پر انرژیییی بریم دانشگاه که کلی کار دارم😁 [مهداگراف]
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب آدم قندش میوفته باید یه چیزی بخوره😁🍏🍇 [مهداگراف]
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدم خوابگاه کوثر و اینا😂 به تمیزی عکساش تو کانالش دقت نکنین، اینجا همینقد بهم ریختس🤣 [مهداگراف]
بیاید براتون داستان آوردم داستان بیگودی های خواهر کاتبی😂👇 ‌
‌ ‌حدودا ۱۸-۱۹ ساله بودم که حاج آقای مسجدِ محل یه شب خانوما رو جمع کرد و گفت: رزمنده ها لباس ندارن و خلاصه یه سری کارای تدارکاتی رو خواست که ما انجام بدیم! من و چند تا از خواهرا که پزشکی می خوندیم، پیشنهاد دادیم برای جبران نیروی پرستاری بریم بیمارستانای صحرایی🏩 ما چمدونو بستیم و راهی 🚌 جنوب شدیم من تصور درستی از واقیعت جنگ 💣 نداشتم، کسی هم برای من توضیح نداده بود و این باعث شد که یه ساک دخترونه 🛍 ببندم شبیه مسافرت های دیگه و عضو جدانشدنی از خودم رو بذارم تو ساک؛ یعنی بیگودی هام 😶 و چند دست لباس و کرِم دست و کلی وسایل دیگه ... غافل از اینکه جنگ، خشن تر از اینه که به من فرصت بده موهامو تو بیگودی بپیچم 🤭 یا دستمو کرم بزنم... به منطقه جنگی و نزدیک بیمارستان رسیدیم... نمیدونم چطور شد که ساک من و بقیهٔ خواهرا از بالای ماشین افتاد و باز شد و به دلیل باد شدیدی 🌪 که تو منطقه بود، محتویاتش خارج شد و لباسا و بیگودی های من پخش شد تو منطقه 😰 ما مبهوت به لباسامون که با باد 🌬 این ور و اون ور میرفتن نگاه می کردیم؛ برادرا افتادن دنبال لباسا 😱 و ما هم این وسط خجالت زده 😥 برادرا بعد از جمع کردن یه کپه لباس اومدن به سمت ما، دلمون می خواست انکار کنیم😣 اما اونجا جنس مونثی نبود جز ما سه نفر که تو اون بیابون وایساده بودیم 😑 بیگودی هام دست یه برادر دیگه بود و خانما اشاره کردن که اینا بیگودی های خواهر کاتبیه 😂 از اون لحظه که بیگودی ها رو گرفتم، تصمیم گرفتم اونا رو منهدم کنم...❌😤 شب تو کیسه انداختم و پرت کردم پشت بیمارستان صبح یکی از برادرا اومد سمتم با کیسه بیگودی گفت در حال کشیک بودن که این بستهء مشکوک رو پیدا کردن یه کسایی گفتن بیگودی های خواهر کاتبیه 😮 شب که همه خوابیدن، تصمیم گرفتم چال کنم 🕳 پشت بیمارستان صحرایی چند روز بعد یکی از برادرا گفت: ما پشت بیمارستان خواستیم سنگر بسازیم زمین رو کندیم، اینا اومده بالا گفتن اینا بیگودی های خواهر کاتبیه 😐 و من هر جور این بیگودی های لعنتی رو سر به نیست میکردم، دوباره چند روز بعد دست یکی از برادرا می دیدم که داره میاد سمتم🏃‍♂️ خواهر کاتبی🗣 خواهر کاتبی🗣 بیگودی هاتون… 😂😂😂😂😂 ‌ [مهداگراف]
وقتی کوثر میگه بریم با پس زمینه کوثر عکس بگیریم😂🍰 [مهداگراف]