سس خرسی که هیچی! این پاستیل خرسیم شبیه اون پخلویتونه🥸😌
مخصوصا که هیچ شباهتی به خرس نداره و به خرسم توهین نکردم 😁
•مهداگراف•
و ما زیستیم
در دورانی که زندگی کردن
شجاعانه ترین کاری بود
که میتوانستیم انجام دهیم!🐋💙
•مهداگراف•
این سریال جدید اومده تو پلتفرمهای نمایش خانگی و ژانر طنز داره؛ قطعا نمیتونم محتوای فیلم رو تایید کنم چون تازه دو قسمتش اومده ولی با اینترنت رایتل میتونید رایگان تماشا کنید..🌚
•مهداگراف•
داستان بیگودی های خواهر کاتبی رو
قبلاً گذاشته بودم ولی خالی از لطف بود
که تو زمان جنگ دوباره نذارم براتون👀🧵
•مهداگراف•
قسمت اول بیگودیهای خانوم کاتبی😁
حدودا ۱۸-۱۹ ساله بودم که حاج آقای مسجدِ محل یه شب خانوما رو جمع کرد و گفت: رزمنده ها لباس ندارن و خلاصه یه سری کارای تدارکاتی رو خواست که ما انجام بدیم!🤝
من و چند تا از خواهرا که پزشکی می خوندیم، پیشنهاد دادیم برای جبران نیروی پرستاری بریم بیمارستانای صحرایی🏩 چمدونو بستیم و راهی 🚌 جنوب شدیم...
من تصور درستی از واقعیت جنگ 💣 نداشتم، کسی هم برای من توضیح نداده بود و این باعث شد که یه ساک دخترونه 🛍 ببندم شبیه مسافرت های دیگه و عضو جدانشدنی از خودم رو بذارم تو ساک؛ یعنی #بیگودی هام😶 و چند دست لباس و کرِم دست و کلی وسایل دیگه...
غافل از اینکه جنگ، خشن تر از اینه که به من فرصت بده موهامو تو بیگودی بپیچم🤭 یا دستمو کرم بزنم...
به منطقه جنگی و نزدیک بیمارستان رسیدیم... نمیدونم چطور شد که ساک من و بقیهٔ خواهرا از بالای ماشین افتاد و باز شد و به دلیل باد شدیدی 🌪 که تو منطقه بود، محتویاتش خارج شد و لباسا و بیگودی های من پخش شد تو منطقه 😰
ما مبهوت به لباسامون که با باد 🌬 این ور و اون ور میرفتن نگاه می کردیم؛ برادرا افتادن دنبال لباسا 😱 و ما هم این وسط خجالت زده... 😥😬
•مهداگراف•