20.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 پیشنهاد مشاهده
🎥 #تیزر_فرهنگی | کفش دزدک
🔺تولید شده در باشگاه فیلم سوره
▫️خیلی از ما خاطرات شیرینی از کودکیهامون در جمع خانوادگی اقوام و دوستان داریم که دلمون نمیخواست آن گرمی و دورهمیها تمام بشه. تیزر فرهنگی کفش دزدک قصهی یکی از همان جمعهاست ...
http://eitaa.com/mahdavieat
💞همسرداری
❌با مچ گیری از همسرتان او را راستگو نمی کنید. بلکه او دروغگویی حرفه ای می شود با:
♦️کیف و جیب گشتن
♦️گوشی چک کردن
♦️مداوم کجایی،کجا می روی،کی می آیی گفتن
♦️مثل کارآگاه ها رفتار کردن
♦️امنیت برقرار نمی شود. بدتر باعث می شود او به دروغ گفتن حریص تر شود چون ممکن است با این رفتار های شما همسرتان فکر کند غرورش شکسته می شود.
💯💯عاقلانه رفتار کنیم، کارآگاه بازی را کنار بگذاریم. اگر مشکلی هست با منطق و محبت کردن حلش کنیم.
#سبک_زندگی
#پست_فرهنگی
http://eitaa.com/mahdavieat
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷💐
💐
◼️ #استوری
🏴موضوع: #محرم
▫️▪️▫️
✔️ سياه پوشان کربلا ...
#روشنگری
#ثامن
http://eitaa.com/mahdavieat
#کتاب_پروانه_در_چراغانی🌹🍃
#زندگی_نامه_و_خاطرات :
🌷🕊#سردار_شهید_حسین_خرازی 🌷🕊
فصل دوم..(قسمت چهارم)🌹🍃
🕊بسم رب الشهدا و الصدیقین
دشت صاف بود؛ بي هيچ پستي و بلندي و نه حتّي بوتهاي كه بشود پشت آن پناه گرفت. ما خيلي راحت هدف رگبار تيرها بـوديم كـه اگـر سربلند ميكرديم، اولينشان روي پيشانيمان مينشست. به خودم نهيب زده بودم: نترس! و چشم دوخته بودم به خاكريز هلالـي شـكل رو به رو و به دوشكايي كه موازي زمين، با همة قدرت شليك ميكرد. بـا خـودم تكرار كردم: تو بايد، بايد، بايد، او را خفه كني. چارة ديگري نيست. نارنجك را در دستهايم فشردم و خيز برداشتم. گلوله هـا مثـل هـزاران سـوزن سرخ به چشم فرو ميرفت. دو سه تا قدم جلوتر، طرف راست سرم آتش گرفـت، تا خواستم دستم را روي گوش خونآلودم بگذارم، كتفم سوخت. نه؛ چيز مهمـي نبود. گلوله فقط گوشت را شيار داده بود. افتادم روي خاك. سعي كردم درد را در ذهنم عقب برانم. با خودم تكرار كردم: آخرش تمام ميشود. محسن صدايم زد. روبرگرداندم نارنجكش را نشانم داد. بـا انگشـت بـه جلـو اشاره كرد. دوباره سردي نارنجـك را ميـان انگشـتانم حـس كـردم و همپـاي او برخاستم. قدمي را كه برداشته بوديم، به زمين نرسيده بود كه چيـزي بـه صـورتم پاشيد. محسن بيهيچ صدايي به زمين افتاد؛ درست پيش پاي من سوراخ كوچكي ميان چشمها و حفرة بزرگ خونآلودي پشت سر. خودم را پرت كردم روي زمين و صورتم را چسباندم به خاك. محسـن پـيش رويم افتاده بود و تنش از ضربههاي تير ميلرزيد. چنانكه گويي هنوز زنده اسـت. تن جوانِ محسن جان پناه من شده بود. من بيزار وخشمگين داشتم از درد منفجـر ميشدم. دلم ميخواست سرتمام عالم داد بكشم، اما گلويم از خشكي ميسوخت؛ چنانكه از آهك پر كرده باشند. چند نفر ديگر هم سينهخيز يا خميده به قصد خاموش كردن دوشكا رفتند جلو، اما همه نرسيده به قوس خاكريز هلالي به زمين افتاده بودنـد. كلافـه بـودم. چـرا مرتضي كاري نميكرد؟چرا خبري به ستاد نميدادند؟ صبح نزديك بود. ميدانستم با اولين پرتوهاي آفتاب قتل عام خواهيم شد. خشك شده بودم؛ بـي هـيچ حسـي. حتّي درد زخمهايم را احساس نميكردم. نقشة منطقه را همانطور كه مرتضـي در جلسة توجيهي نشان داده بود، پشت پلكهاي بستهام مجسم ميكردم. نه؛ هيچ راهي نبود، حسابي ما گير افتاده بوديم... در هياهوي انفجار از عمق خاك صدايي آمـد. سـرم را بـيآنكـه بلنـد كـنم، چرخاندم. صورتم به شن ريزههاي تيز ساييده شد.گوشم را چسباندم به زمين.صدا پر حجم و گنگ بود،مثل خُرد شدن سنگها زير شني تانك.وحشت زده پيش رويم را نگاه كردم؛ خبري نبود. خيره شدم به پشت سرم. در روشني رو به خاموشي يـك منور، سايه هايي را ديدم كه جلو ميآمدند. بيش از ده تانك و وانتي كه جلـوتر از آنها حركت ميكرد. به خودم گفتم: الان ميزنندش. منتظر بودم هر لحظه به كوهي از آتش تبديل شود. ماشين جلو آمد و با فاصلة كمي از ما ترمز كرد. سايهاي سريع و چابك از پشت فرمان پايين پريد. آن وقـت با كسي كه برآمدگي بيسيم را پشتش ميديدم و خميده مينمود، صحبت كرد. بعد خودش را آرام كشيد بالا و در زير باران تير ايستاد روي كاپوت ماشين. درسـت سينه به سينة آتش. آرام مينمود، پنداري هجوم تيرهاي سرخ كه چنانكه تن شـب را پاره ميكردند. از رو به رو ميآمدند، جرقه هاي يك آتشبازي كودكانـه اسـت. دستش را بالا آورد و چيزي را مقابل صورتش گرفت. دوربينِ ديد در شـب بـود. شتابي در حركاتش نبود. صداي برخورد تيرها با فلز و كمانه كردنشـان را خيلـي واضح ميشنيدم و دلهرهاي سنگين قلبم را ميفشرد. از آن كرختي سرد بيرون آمده بودم. دوباره تپش دردناك زخمهايم را حس ميكردم. به او نگاه كـردم؛ بـيهـيچ حركت اضافي در بدن، از آن بالا، خاكريزِ هلالي را زير نظر گرفته بـود. وحشـت دقيقه هاي پيش، با ديدن او انگار ترسي كودكانه بود كه ميشد با خوانـدن آوازي، طلسمش را شكست... كمي بعد، با همان دست به جايي در رو به رو اشاره كرد و به بيسيمچـي كـه حالا روي زمين كنار ماشين نشسته بود، به فرياد چيـزي گفـت كـه از آن فاصـله نامفهوم بود... كمي بعد، صدايي صاف و بيلرزش فرياد كشيد: االله اكبر! دشت ناگهان روشن شد.تانكها با چراغهاي روشن و نورافكنهاي گردان و آتش يكريز مسلسل هايشان به حركت درآمدند. گُردان به مژه برهم زدني سينه از خـاك برداشت و شب، يكسره هياهو و فرياد شد. او، همچنان ايستاده بود، بر بلندترين مكان و گويي تيرها از او واهمه ميكردند. صبح بود؛ او، در زمينة نارنجي درخشانِ آسمانٍ پشـت سـرش هيبتـي افسـانهوار داشت. باد صبحگاه ميوزيد و آستين خـالياش را، چنانكـه پرچمـي، در امتـداد تيرها حركت ميداد. تانكها جلو افتاده بودند، خودم را به يك خيز از خاك كن
#ادامه_دارد
#من_حسینیم
#نسل _حسینی
http://eitaa.com/mahdavieat
9.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏝 اهمّیّت توجّه به امام زمان (عج) در عزای سیّدالشّهدا🏝
🏴 اَعظَمَ اللّهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين عليهالسّلام وَ جَعَلَنا وَ اِياکُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن آلِ مُحَمَدٍ عليهمُالسَّلامُ
🏝یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة🏝
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
http://eitaa.com/mahdavieat
202030_1654030273.mp3
10.73M
زمینه فوق العاده زیبا 🖤
سلام ای لباس سیاه محرم 🏴
امیرکرمانشاهی
#حسینی_می_مانیم
#عاشورا_استقامت_ظهور
#نسل_حسینی
#من_حسینیم
پیشواز محرم
http://eitaa.com/mahdavieat
*یکیازکارهاییکههرروزبهانجامشمبادرت میکرد*
*؛خواندنزیارتعاشورابودو*
*استمرار*
*همینزیارتعاشوراهابهانهشهادتششد*. .🌤
🍃¦⇢ #داداش_احمد
🕊️⃟🌹¦⇢ #کلام_شهید
http://eitaa.com/mahdavieat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔قصهے تو
ڪربوبلا رو داد نشونم...
🎞#سالگرد_شهادت #شهید_حججی ❤️
❣یه بی حیا از بدنت سَـرو بُریده
شکرخدا، خواهرت اون روز و ندیده😭
🚩
#حسینی_می_مانیم
#عاشورا_استقامت_ظهور
#نسل_حسینی
#من_حسینیم
http://eitaa.com/mahdavieat
⚫️🥀⚫️🥀⚫️🥀
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله
اللهمَّ العنهم جمیعاً🤲
السلام علیکَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِکَ علیکَ مِنی
سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتکم
السلامُ علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
❣❣❣❣❣
http://eitaa.com/mahdavieat
🇮🇷💐
💐
✅ #یادداشت_کوتاه
💢 موضوع: الزامات دولت سیزدهم
🍃🌻🍃
🔻 شعار دکتر رئیسی دولت مردمی و ایران قوی بود. یا در حد حرف باقی میماند و یا در صحنه عمل نشان داده خواهد شد.
🔹 دکتر رئیسی خوب می داند که در دوران ریاست جمهوریاش ایران قوی، کابینه قوی میخواهد و گرنه اتفاق خاصی نخواهد افتاد.
🔸 امکان آزمون خطا هم در دولت سیزدهم گذشته است و دوران آموزش عمومی افراد کم تجربه یا کم سواد نیست که تازه بخواهند مدتها وقت بگذارند و توانمندی افراد را محک بزنند و فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی مبنی بر تشکیل فوری کابینه هم گواه همین مطلب است که وقت تلف نکنند و با سرعت و دقت کار را شروع کنند.
🔹 بهتر است رئیس جمهور محترم از نمایندگان فعلی مجلس وزیر معرفی نکنند شاید بگویید مگر چه اشکالی دارد یا مگر دولتهای قبلی برخی از نمایندگان وقت مجلس را وزیر معرفی نکرده اند؟
🔺 اشکالی وارد نمیکنیم ولی به دلیل اینکه مردم آنها را به مدت چهار سال به عنوان وکیل و نماینده خود انتخاب کردهاند تصمیم درستی نباشد و باید به خواسته مردم احترام گذاشته شود و ثانیاً در کار مجلس خللی ایجاد نشود.
✍ افتخار شریفی
#روشنگری
#ثامن
http://eitaa.com/mahdavieat