26.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دغدغه_داغ 🌱
مگه خدا از همه چی خبر نداره؟؟
مگه خدا نمیدونه تهش من میرم بهشت🍃 یا جهنم🔥؟
+پس تلاش من بی فایده اس دیگه...
_ امام صادق (ع) میفرمایند:
50/50
یعنی چی؟
یعنی هم خواست خدا...
هم تلاش خودت...
دیگه بقیشو که من نگم مهدیار😉
برو ویدئو رو ببین😌📽
این قسمت از #دغدغه_داغ تقدیم به نگاه قشنگتون😇
@mahdyar_59
#قصه_شب
زنی به حضور حضرت داوود آمد و گفت: ای پیامبر خدا، پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود فرمود: خداوند عادلی است که هرگز ظلم نمیکند؛ ❌
سپس فرمود: مگر چه حادثهای برای تو رخ داده است که این سؤال را میکنی؟
زن گفت: من بیوهزن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگی میکنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچهای گذاشته بودم و به طرف بازار میبردم تا بفروشم و با پول آن غذای کودکانم را تهیه سازم. ناگهان پرندهای آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزی ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم
هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد. ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید.💰
حضرت داوود از آنها پرسید: علت این که شما دستهجمعی این مبلغ را به اینجا آوردهاید چیست؟
عرض کردند: ما سوار کشتی بودیم، طوفانی برخاست، کشتی آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم. ناگهان پرندهای دیدیم، پارچه سرخ بستهای به سوی ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن، قسمت آسیب دیده کشتی را محکم بستیم و کشتی بی خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آوردهایم تا هر که را بخواهی، به او صدقه بدهی.
حضرت داوود هزار دینار را به آن زن داد و فرمود: این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.
منبع: ثمرات الحیات، سید محمود امامی اصفهانی📚
@mahdyar_59
🌱خدایا! زبان آدمیان را به من بیاموز تا سرچشمه سوءتفاهمها کور شود😇
@mahdyar_59
#معرفی_بازی
🔷اسم بازی: پیر بابا
یه بازی خوشمزه و جذاب😍💓
آشپزی غذاهای محلی و لذیذ ... 🥘
اگه توهم دوست داری موکب داری و تجربه کنی این بازی جذاب و نصب کن😉🎮
@mahdyar_59
خیلی دلم میخواد از بزهای کوهی بپرسم کجا میخوان برن؟!
ضروریه ؟!😂
راه نداره منصرف بشن ؟!
@mahdyar_59
#ایران_من 🇮🇷
▫️ولی خونه بروجردی های کاشان جوری قشنگه که آدم دلش نمی خواد چشم برداره ازش :)
@mahdyar_59
#قصه_شب
روزی انوشیروان از وزیرش بزرگمهر خشمگین شد😡 و در خانه ای تاریک او را زندانی کرد و دستور داد او را به زنجیر بستند⛓، چند روزی گذشت، انوشیروان کسانی را فرستاد تا از حالش خبر گیرند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان
به او گفتند: در این تنگی و سختی، تو را آسوده دل می بینیم!
گفت: معجونی ساخته ام از شش جزء و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.
گفتند: دستورالعمل آن معجون را بگو که ما نیز هنگام گرفتاری استفاده کنیم.
گفت: جزء نخست، اعتماد بر خدای عزوجل است، دوم آنچه مقدر است شدنی است، سوم شکیبایی، که برای گرفتار بهترین چيزهاست. چهارم اگر صبر نکنم چه کنم، پس بی جهت خودم را به جزع و زاری آزار ندهم، پنجم آنکه شاید شرایطی سخت تر از این پیش می آمد. ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش است. چون این سخنان به انوشیروان رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.
@mahdyar_59
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میشه مثل همیشه...
هوامو داشته باشی🥺
پدر خوبی ها... 💚🌱
@mahdyar_59
دلخوشی های کوچیک زندگی رو اگه از یاد ببری
خیلی چیزا نمی تونه خوشحالت کنه ...😀😍
@mahdyar_59