هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
من فرزادم.پسری خوشقیافه ولی به دخترا نیم نگاهی نمینداختم. یک روز با خواهرم رفتیم شهربازی، وقتی دوست آبجیم رو دیدم احساس کردم جادو شدم؛ یک دختر ریزهمیزه با زبون دو متری.
خواستگاریش رفتم و فهمیدم حسمون دو طرفه بود. ولی یکمدت از خواستگاریمون نگذشته بود که با یک نفر دیگه دیدمش.
پس ازش جدا شدم ولی بعدا حقیقت رو فهمیدم مغزم سوت کشید که درواقع اون...😱⁉️
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
محیا مجبور میشه توی شرکتی کار کنه که رئیسش نامزد سابقشه و حالا رئیس قصد داره پدرشو در بیاره🤣🍓📵
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
یکدونه از این رئیسها بدید من برم پی زندگیم😭☝️🏼
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 15 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
بعد از مدتی، درد خصوصی میشه و گفتنش به دیگران لطفی نداره، شروع انزوا از همین نقطهست.
- 𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁 .
@mahe_fd|𝗖𝘂𝘁 𝗡𝗲𝘃𝗲𝘀𝗵𝘁💚.
احتمالا دختره قبول نشده و این مجازاتشه🫠🤣
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
من محیام؛ دختر زبوندرازی که تو پرغو بزرگ شده و همه در برابر زبونم کم میآوردن. یکروز که با دوستم رفتیم شهربازی، داداش دوستمو دیدم و همونجا از هم خوشمون اومد. نامزد کردیم ولی بعد مدتی، یکنفر برام پاپوش گذاشتن و نامزدم ازم جدا شد. بعد اون، رفتار همه باهام تغییر کرد. پسری که بعدا به نامزدیم اومد، جونم رو تهد..ید کرد پس از خونه فرار کردم. ولی همون روز، یهو یکی بیهوشم کرد و...😭❌
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
#عشقبینرئیسوکارمند🙈
محیا مجبور میشه توی شرکتِ نامزد سابقش کار کنه اونم تو اتاقش، دقیقا کنار دستش🔥‼️
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
با اداها و زبون درازش توی شرکت، آبرو برای فرزاد نذاشته😝📵
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
بنر تا ســاعت 19 بمونه💕
گســترده 4 ســاعته مــبینا
الان که ۲۶ سالم شده تازه دارم میفهمم معجزه واقعی حضرت عیسی این بود که تو ۳۰ سالگی ۱۲ تا رفیق صمیمی داشت
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
آریان با عصبانیت: «به چی نگاه میکنی؟ حواست کجا بود که زدی مچاله کردی ماشینو؟!»
رها با پررویی: «اولاً صداتو بیار پایین، دوماً از قصد که نزدم، سوماً فدای سرم! اصن برو درست کن خسارت میدم.»
آریان با تعجب: «دختر به این پررویی ندیدم! حیف که دیرم شده وگرنه بلد بودم چیکار کنم...»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
بزن رو لینک خوشگله😍
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ایدا با تعجب: «خدایاا! آفتاب از کدوم طرف دراومده که از یه خط چشم و رژ لب رسیدی به اینجا؟»
رها با استرس: «عع ایدا غلیظ شده؟ وایسا برم پاک کنم»
پریا با مهربونی: «بشین بابا! کلا که نه، ولی نسبت به خودت امروز آره، چیزی نیست که»
رها: «مطمئنی؟»
پریا با تهدید شوخی: «رها میزنمت صدا ببعی بدیا!»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ساعت ۲۱پاک کنید