🎇🎇🎇🎇🌿🌹🌿🎇🎇🎇🎇
💠و درود خدا بر او فرمود: كارها چنان در سیطره ی تقدير است كه چاره انديشي به مرگ مي انجامد.
📒 #نهج_البلاغه #حکمت16
🎇🌹🕊
🎇🌿🌹
🎇🎇🎇🎇
#نهج_البلاغه⭐️
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🍁حرف های دل یک دختر چادری🍁
من یک دختر چادری ام..🍃
مردم شهر...فکر نکنید چادر من به اجبار است...😤
یا از ریا کاری است...😐
نه من به چادرم ایمان اورده ام...💫
عاشق چادرم شده ام...❤
چادر سر کردنم یعنی اطاعت از امر خدا💭
چادر سرکردنم یعنی مدافع چادر زینب (س) بودن 👑
چادر سر کردنم یعنی مسخره تمام شهر شدن بدرک وقتی که امام زمان(عج) به من لبخند میزند👌🏻
چادر سر کردنم یعنی مهم نیست مردم راجع به من چه فکر میکنند مهم فکریست که حضرت مهدی راجع به من میکند....✋🏻
چادر سرکردنم یعنی رضایت پدرو مادرم🧔🏻🧕🏻
چادر سر کردنم یعنی هرکسی لیاقت دیدن زیبایی هایم را ندارد....🙅🏻♀
چادر سرکردنم یعنی ادای دین به شهدا...یعنی پایمال نکردن خون سرخ شهدا❤️
یعنی سرخی خون شهید....سیاهی چادر من🙌🏻🖤
چادرم یعنی احترام به پهلوی شکسته مادرم😭
چادرم یعنی احترام به سر بریده اباعبدالله (ع)😭
چادرم یعنی احترام به بازوهای بریده علمدار کربلا ابولفضل العباس😭
چادرم یعنی احترام به غم و غصه های خانوم زینب...😭
چادرم یعنی احترام به گلوی کوچک بریده حضرت علی اصغر...😭
چادرم یعنی احترام به بی بی سه ساله...😭
و در اخر چادرم یعنی امانت حضرت زهرا(س)....لبخند مهدی(عج)🍃🥀
🌷الهم عجل لولیک الفرج🌷
#چادرانه🔮
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
هدایت شده از {•جوانفردا•}
دلم گرفته؛ ای رفیق… لبریزه بغضم، این روزا…●♪♫
هیشکی نمی فهمه منو؛ خسته ام، از این حال وُ هوا…●♪♫
دلم گرفته؛ ای رفیق… جا موندم انگار، از همه!●♪♫
از حالِ این روزام برات؛ هر چی بگم، بازم کمه!●♪♫
#مرد_میدان
#حاج_قاسم
کاشکی منم شبیه تو؛ کم می شدم، از روزگار…●♪♫
واسه دوباره دیدنت؛ بگو مونده چند تا بهار؟●♪♫
@javan_farda
هدایت شده از ماهـِ پنهان
وقٺــ اذانہ✨🌤
نمازمون سرد نشــہ رفیق:)🌱🌈
دعا ڪنیم برای ظہور آقاے بہــار🌸🍃
+الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج 💚
بریم رفیق وایســیم پشٺــ سرِ امام زمانمـوݩ😍😍🌻
#وقت_عاشقی📿
🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸
بہ احٺرام اذان🦋تا یڪ ربع از گذاشتن پسټ معذوریم😇🕊
#التماس_دعــا🤲🏻
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #صدوچهل_ویک
پس از نماز صبح بدون اسلحه برگشت و کنارم نشست....😥
نگاهش دریای نگرانی بود،..😥😥
نمیدانست از کدام سر قصه آغاز کند و مصیبت ابوالفضل آهن دلم را آب داده
بود که خودم پیش قدم شدم
_من #نمیترسم مصطفی!😊✨
از اینکه حرف دلش را خواندم..
لبخندی غمگین☺️😢 لبهایش را ربود و پای #ناموسش در میان بود..
که نفسش گرفت
_اگه دوباره دستشون به تو برسه، من چی کار کنم زینب؟😥❤️
از هول #اسارت دیروزم..
دیگر جانی برایش نمانده بود که نگاهش پیش چشمانم زمین خورد..
و صدای شکستن دلش بلند شد
_تو نمیدونی من و ابوالفضل دیروز تا پشت در خونه چی کشیدیدم، نمیدونستیم تا وقتی برسیم چه بلایی سرتون اومده!😠😥❤️
هنوز صورت و شانه و همه بدنم از ضرب لگدهای وحشیانه شان درد میکرد،..😣
هنوز وحشت😥 شهادت بیرحمانه مادرش به دلم مانده..
ترس آن لحظات در تمام تنم میدوید، ولی میخواستم با همین دستان لرزانم باری از دوش غیرتش #بردارم..❤️✌️
که دست دلش را گرفتم و تا پای حرم بردم..
_یادته داریا منو سپردی دست حضرت سکینه (س)؟ 😊اینجا هم منو بسپر به حضرت زینب(س)!😊✨🕌
محو تماشای چشمانم ساکت شده بود،.. از بغض کلماتم طعم اشکم را میچشید و دل من را ابوالفضل با خودش برده بود..
که با نگاهم دور صحن و میان مردم گشتم و حضرت زینب(س) را شاهد عشقم گرفتم
_اگه قراره بلایی سر #حرم و این #مردم بیاد، #جون_من دیگه چه ارزشی داره؟😊☝️
و نفهمیدم با همین حرفم...
با قلبش چه میکنم که شیشه چشمش ترک خورد😢 و عطر عشقش در نگاهم پیچید❤️✨
_این #حرم و جون این #مردم و جون #تو همه برام عزیزه!😢برا همین مطمئن باش #تامن_زنده_باشم نه دستشون به حرم میرسه، نه به این مردم نه به تو!😢😠🕌❤️
در روشنای طلوع آفتاب...
ادامه دارد....
🌹نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #صدوچهل_ودو
در روشنای طلوع آفتاب، آسمان چشمانش میدرخشید..🏙🕌
و با همین دستان خالی..
عزم مقاومت کرده بود که از نگاهم #دل_کَند و بلند شد،..
پهلوی پیکر ابوالفضل و مادرش چند لحظه درددل کرد..
و باقی دردهای دلش تنها برای حضرت زینب(س) بود که رو به حرم ایستاد.😢✋
لبهایش آهسته تکان میخورد..
و به گمانم با همین نجوای عاشقانه✨💚 عشقش را به حضرت زینب(س) میسپرد...
که تنها یک لحظه به سمتم چرخید..
و میترسید چشمانم پابندش
کند که از نگاهم #گذشت..
و به سمت در حرم به راه افتاد...
در برابر نگاهم میرفت..
و دامن عشقش به پای صبوری ام میپیچید که از جا بلند شدم...
لباسم خونی و روی ورود به حرم را نداشتم..😞😓
که از همانجا دست به دامن محبت حضرت زینب (س) شدم...😢🤲💚
میدانستم رفتن امام حسین(س) را به
چشم دیده.. و با هق هق گریه به همان لحظه قسمش میدادم.. 😭🤲💚🕌
این #حرم و #مردم و #مصطفی را نجات دهد..🌟🕌❤️💚😭🕊🌸
که پشت حرم همهمه شد...😧👤👥👤👥👥👥😧😧😧😧😧😧
مردم👥👥👥👥 مقابل در جمع شده بودند،..
رزمندگان🌟🌟🌟🌟 میخواستند در را باز کنند..
و باور نمیکردم😧 تسلیم تکفیری ها شده باشند.. که طنین ✨"لبیک یا زینب"✨✊در صحن حرم پیچید...
دو ماشین نظامی💫 و عده ای مدافع #تازه_نفس وارد حرم شده بودند..
و باورم نمیشد..😢😍
حلقه محاصره شکسته شده باشد..
که دیدم مصطفی به سمتم میدود.😧🏃♂
آینه چشمانش از شادی برق افتاده بود، صورتش مثل ماه میدرخشید..😍😊
و تمام طول حرم را دویده بود که مقابلم به نفس نفس افتاد
_زینب حاج قاسم اومده!😍😇😁💪💪💪💪😍😍😍
یک لحظه فقط نگاهش کردم،..
تازه فهمیدم ☺️سردار سلیمانی😍 را میگوید..
و او از اینهمه شجاعت به هیجان آمده بود...☺️😍
ادامه دارد....
🌹نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
#کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·