eitaa logo
رُز صورتی🌷| 𝙍𝙤𝙯 𝙨𝙤𝙧𝙖𝙩𝙞🌈
8هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
6.1هزار ویدیو
0 فایل
• 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝘆𝗼𝘂𝗿 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹🫣💞 منبع ایده های پینترستی و خاص🥰🤌🏻𓍼֪ تبلیغات پر جذب❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2102723438Cc5b4b01ac9 مکانی برای فانتزی های دخترونه💕🪄 اعلان هارو روشن بزار رفیق🥲💜 ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از لقمه 🌯
🟡 دوره ۴ میلیونی هوش مصنوعی شد😍 〰️〰️〰️〰️〰️ در ۲ جلسه آنلاین،هوش مصنوعی👇 🔶 از تو خونه، بدون سرمایه درآمد بساز 🔶 ساخت عکس و انیمیشن 🔶 کنار شغلت، یه درآمد دوم راه بنداز 🔹 فقط با گوشی و هوش مصنوعی🔹 🌹 این دوره رو مهمان من هستید 👇 https://formafzar.com/form/z8re2 ⚠️به دلیل رایگان شدن دوره ظرفیت زود تکمیل میشه جا نمونید! 🙏
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیدمان🥰🤍❤️‍🔥🦋 🍓🍉 ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ ⋆ 🐌♪🎀 𝙍𝙤𝙯 𝙨𝙤𝙧𝙖𝙩𝙞 🎀♪. 🐌 ⋆
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیزایـــن کــوکــی 🍪🌵❤️‍🔥🦋 🍓🍉 ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ ⋆ 🐌♪🎀 𝙍𝙤𝙯 𝙨𝙤𝙧𝙖𝙩𝙞 🎀♪. 🐌 ⋆
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨خانواده ی کرمانی خونگرم که اهل سفرن ! از همه ی لحظات سفرشون عکس و فیلم میذارن 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de 🛑چادر نذری هدیه بگیر 😳 تو کانال مامان منصوره اگه عضو باشی هر روز به 2 نفر چادر نماز خوشگل اونم👈 هدیه میده😍سریعتر عضو شو تا اسمت تو لیست امروز باشه شانست و امتحان کن شاید برنده امشب تو باشی 😉👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de ☝️ بالای 1000 نفر تا حالا برنده شدن🤩
هدایت شده از لقمه 🌯
😳 من منصوره هستم متولد ۶۷ تحصیلاتم کارشناسی ارشد برقه قبل از به دنیا اومدن پسرم تو اداره برق کار می کردم و عصرها هم تو دانشگاه تدریس می کردم یک روز داشتم خونمو تمیز میکردم دیدم رو قرآن یک وجب خاک نشسته،مسیرِ زندگی من از همون لحظه تغییر کرد ...🥺 ادامه این داستان واقعی اینجا سنجاق شده 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میکاپ شیک🐣 ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ ⋆ 🐌♪🎀 𝙍𝙤𝙯 𝙨𝙤𝙧𝙖𝙩𝙞 🎀♪. 🐌 ⋆
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشم نآز🩰🌌 ‌_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_⁠_ ⋆ 🐌♪🎀 𝙍𝙤𝙯 𝙨𝙤𝙧𝙖𝙩𝙞 🎀♪. 🐌 ⋆
من جهانگیرم! پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم. برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، فقط به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه، زن داداشم داشت اذیت میشد، زندگی کردن با ما براش سخت بود. مادرم وقتی پیشنهاد داد که عقدش کنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم. تا چند روز خونه نرفتم که خبر آوردن دختر برادرم تب کرده و من و می خواد. مادرم بهم‌گفت که بچه گناه داره، سایه ی بالا سر بچه و مادرش بشم، چون ثواب می کنم.با اصرارش قبول کردم! برام‌مهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی محرمم شد..... https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از لقمه 🌯
سرگذشت واقعی جهانگیر👇🔥 https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از لقمه 🌯
من ؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدن هرچی یادمه پسرعموم بردیا با ما زندگی می‌کردم. و ما با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگ‌تر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شد برگشت. به مناسبت برگشتنش یه مهمونی بزرگ گرفتیم، و کلی مهمون دعوت کردیم، منم دوست دوران دبیرستانم رو به مهمونی دعوت کردم و با بردیا آشناش کردم.بعد از ی مدت حس کردم رفتار بردیا تغییر کرده، مرور زمان بهش شک کردم، تعقیبش کردم و با چیزی روبه‌رو شدم که کل دنیا رو روسرم خراب کرد بردیا و دوستم داشتن باهم.....😱😱😢 برای خوندن ادامه‌ی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💗محبت پیوند 🤍محڪمی ست ڪه 💗فاصله نمیشناسد 🤍هرڪجا ڪه باشی 💗درخاطرہ ها میدرخشی 🤍عصر زیباتون بخیر 💗حال دلتون خوب 🤍زندگیتون  لذت بخش 💗و قلبتون لبریز عشق باشه عصرخوبی داشته باشید 🤍
قرار بود آزارش بدم تا خودش از عمارتم فرار کنه و بره، اما عاشقش شدم! من حافظم، پولم از پارو بالا می رفت، پسر ارباب بودم و یاغی، اهل خلاف و پارتی های شبانه، از هیچ دختری نمی گذشتم تا این که سر و کله ی دختر روستایی تو زندگیمون پیدا شد. برای کار به عمارت پدرم اومده بود، با نامزدش دم در درگیر شدم و یه فَصل ازش کُتک خوردم، از همون موقع کینه کردم، چون غرورم لِه شده بود، یکی و پِی اش فرستادم تا آمار زندگیشو برام دربیاره. روز عروسیش نوشیدنی خورده و وقتی تنها بود به سراغش رفته و بی عفتش کردم. خانواده اش گیرم انداختن و من و به کلانتری بردن، چند روز بعد دادگاه تشکیل داده شد و حکم کردن که باید عقدش کنم. هرگز فکر نمی کردم که این اتفاق بیوفته، بعد عقدش اونو به عمارتم بردم تا آزارش بدم ولی..... https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2