eitaa logo
محفآ
21 دنبال‌کننده
88 عکس
2 ویدیو
1 فایل
خانه‌ای برای نور، بوی کاغذ کاهی،نظرات، و تجرابیاتِ من. و شاید دریچه‌ای برای شناختِ روباه کوچولو(دلقک متشخص). https://abzarek.ir/service-p/msg/5164482 | اینم صندوق پستی پلی لیست من https://eitaa.com/Mahfaplaylist کاری داشتی @Moha_Dream
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونی چقدر الان حالش بده؟ اصلا قابل گفتن نیست دردی که میکشه و این خیلی بده برای من دوست ندارم تو یا هیچ کس دیگه ای اینطوری بشه
حداقل میخوری کمتر بخور با خواب کافی جایگزینش کن یا پیدا کردن انگیزه هایی برای خودت، هر چند از نظر بقیه ممکنه مسخره باشن ولی مهم اینه که بشن یه دغدغه برای بهتر گذروندن روزت
سارینا هم همینه
همین بود یعنی
تا وقتی فوق لیسانس رو گرفت
دلیلی که مامانم نمی‌ذاره انرژی زا بخورم اینه
محفآ
دلیلی که مامانم نمی‌ذاره انرژی زا بخورم اینه
خب قهوه هم به همون اندازه بده فقط اثرش رو دیر تر میذاره
امروز مامانم داشت راجب قضیه نامزدی داداشم اینا حرف میزد . حقیقتا یاد عید افتادم شبی که تازه قبول کردیم همه چی جدیه و چقدر اون شب جوش سنگین بود و فکرمیکردم که اون شب صبح نمیشه ناخوداگاه فکرم رفت سمت اون شبی که مادربزرگم فوت کرد شبی که نمیدونم چطور صبح شد .یا اون امتحانی که درس نخونده بودم ولی گذشت .استرسی که سر ماجراهای مختلف داشتم ولی همشون گذشتن حقیقتا من تو این موضوع نمیتونم چیز خاصی بگم چون خودم اونیم که استرس و ... دارم . ولی یچیزی بگم شاید کسی نیاز داشته بشنوه . عزیز دل من میگذره هرچقدرم بد باشه میگذره امشب نه، فردا نه، هفته ی دیگه میگذره ماه دیگه فراموشش میکنی اون صبحی که فکرمیکنی توی سیاهی شب گم شده بالاخره میرسه. نه میتونم بگم صبر کن نه چیزی فقط میتونم بگم تحمل کن تو میتونی - چرتوپرتای محآی فلک زده
شاید واقعا بعضی اوقات اسم ادما به شخصیتشون ربط داشته باشه. من اسمم معنی زندگیو حیاتو میدم و عاشق زندگیم. عاشق چیزاییم که زندن . رنگا ، ادما ، مکانا... و امیدوارم همیشه خودمم وایب زنده بودن و خوشحال بودنو بدن. و یچیز دیگه زندگی یه رنگ نیست.زندگی چندرنگه هم مشکیه هم سفیده هم سبزه هم زرده. این خود زندگیه بعضی وقتا خوشحالیم بعضی وقتا ناراحت بعضی اوقات بی احساس .زرد واقعا به من حس شادیو میده.. شاید تاثیر انیمیشنه ولی بیشتر بخاطر خورشیده. اره من زندگیو دوست دارم . هرچقدر حالمم بد باشه دوسش دارم . شاید بعضی اوقات خسته باشم ولی دوسش دارم. ۴شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۲:۰۶ بامداد
اولین تجربه من از تئاتر تئاتر ماهی بلژیکی رفتم. واقعا دوسش داشتم یخورد اضطراب اجتماعیم زد بالا بخاطر شلوغ بودم و وسطاش خسته شدم چون سرم درد میکرد ولی با این وجود خفن بود . نمایشنامه واقعا خوب بازیگرا خوب نورپردازی و صحنه خفن.اولش گفتم که پیرمرد خودشو تو دختر بچه پیدا میکنه و واقعا همین بود دلیل پس زدنش بخاطر این بود که نمیتونست خودشو قبول کنه وبه جنون رسید... داستان راجب پیرمردی بود که یه دختر غیر طبیعی رو میاره پیش خودش چون والد دختره فوت میکنن و مرده هم خودش غیر طبیعی بود.. البته غیر طبیعی طبیعی هم نه واقعا عاشق تئاتر میشم شاید خیلی خیلی خوب بودد. ۲شهریور۱۴۰۵ تهران