eitaa logo
محفآ
21 دنبال‌کننده
88 عکس
2 ویدیو
1 فایل
خانه‌ای برای نور، بوی کاغذ کاهی،نظرات، و تجرابیاتِ من. و شاید دریچه‌ای برای شناختِ روباه کوچولو(دلقک متشخص). https://abzarek.ir/service-p/msg/5164482 | اینم صندوق پستی پلی لیست من https://eitaa.com/Mahfaplaylist کاری داشتی @Moha_Dream
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید واقعا بعضی اوقات اسم ادما به شخصیتشون ربط داشته باشه. من اسمم معنی زندگیو حیاتو میدم و عاشق زندگیم. عاشق چیزاییم که زندن . رنگا ، ادما ، مکانا... و امیدوارم همیشه خودمم وایب زنده بودن و خوشحال بودنو بدن. و یچیز دیگه زندگی یه رنگ نیست.زندگی چندرنگه هم مشکیه هم سفیده هم سبزه هم زرده. این خود زندگیه بعضی وقتا خوشحالیم بعضی وقتا ناراحت بعضی اوقات بی احساس .زرد واقعا به من حس شادیو میده.. شاید تاثیر انیمیشنه ولی بیشتر بخاطر خورشیده. اره من زندگیو دوست دارم . هرچقدر حالمم بد باشه دوسش دارم . شاید بعضی اوقات خسته باشم ولی دوسش دارم. ۴شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۲:۰۶ بامداد
اولین تجربه من از تئاتر تئاتر ماهی بلژیکی رفتم. واقعا دوسش داشتم یخورد اضطراب اجتماعیم زد بالا بخاطر شلوغ بودم و وسطاش خسته شدم چون سرم درد میکرد ولی با این وجود خفن بود . نمایشنامه واقعا خوب بازیگرا خوب نورپردازی و صحنه خفن.اولش گفتم که پیرمرد خودشو تو دختر بچه پیدا میکنه و واقعا همین بود دلیل پس زدنش بخاطر این بود که نمیتونست خودشو قبول کنه وبه جنون رسید... داستان راجب پیرمردی بود که یه دختر غیر طبیعی رو میاره پیش خودش چون والد دختره فوت میکنن و مرده هم خودش غیر طبیعی بود.. البته غیر طبیعی طبیعی هم نه واقعا عاشق تئاتر میشم شاید خیلی خیلی خوب بودد. ۲شهریور۱۴۰۵ تهران
بیاین از زندگی لذت ببریم. بدون توجه به بعدش ، بیاین توی دنیای واقعی زندگی کنیم.خوشحال باشیم بدون عذاب وجدان ، سخته میدونم.ولی به نفعته. کتاب بخونیم.فیلم ببینیم.بخندیم.با هنر زندگی کنیم.ورزش کنیم.محبت کنیم.ذوق کنیم.خوش استایل باشیم. و ادمای تاکسیکو حذف کنیم. -مُحای بعد از دوازدَه شب.
نور اتاقو کم کردم و یه فضا یه وایب جالبی میده. کتابای که سال پیش خوندم رو داشتم نگاه میکردم. شاید برای بعضیا عجیب باشه ولیخب من عاشق نوشتن و هایلایت کردن و بعضی اوقات کشیدن چیزمیز تو کتابام. خردم کن که صفحه ی اولش یکی از همکلاسیام برام نقاشی کشید و صفحه اخرش یکی دیگه . کتابایی که نوشتم دقیقا تو مدرسه تمومشون کردم. کتابخانه نیمه شب رو خیلی استیک نوت زده بودم بهش و اومدم ازش برا خودم فال گرفتم و جمله ای که لایت کرده بودم این بود:مکان ها مکان ها هستن و خاطرات خاطرات و زندگی ، زندگی است.کاری به درست بودنش ندارم ولی خب واسه ی من کتابا خاطرن ، باهاشون یاد برهه های مختلف زمانی میفتم مثلا با مغازه جادویی یاد اون تابستونی که میرفتم رو پشت بوم خونه مامانبزرگ کتاب میخوندم یا با هری پاتر و حفره اسرار امیز یاد اول مهر که توی یه کلاس جدید بودم و اخگری در خاکستر یاد اون تایمی که واسه تیزهوشان میخوندم و واسه پناه بردن ازین دنیا میرفتم توی داستان لایا و الایس کتابا برای من فقط یاداور زندگی کرکترا نیستن یاد اور دوره های مختلف زندگی خودمم هستن ۱:۲۰ چرتو پرتایی که از شب نخوابیدن میگم
بمونه به یادگاری از ۱۰ تیرماه یکهزار و چهارصد و پنج کافه ی روبه روی مدرسه بعد از تحویل کارنامه های پایه هفتم با مهرسا ، وانیا،شادی ، آروشا