eitaa logo
محفل امام رضایی ها
3.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.7هزار ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
1 شوهرم خیلی روی پسر ۵ سالمون حساس بود خیلی پسرم رو دوست داشت منم دوستش داشتم. از وقتی که دو سالش بود خیلی روی تربیتش حساس بودم. با کوچکترین موردی که ازش می دیدم عصبی می شدم. با اینکه سن زیادی نداشت مجبورش می‌کردم که به بزرگتر از خودش احترام بزاره. سعید می‌گفت اون بچه است انقدر بهش سخت نگیر. وقتایی که سعید خونه نبود خیلی روی تریبتش کار می‌کرد گاهی اوقات تنبه‌ش هم کنم. می‌خواستم پسرم با ادب بزرگ بشه. یه بار که مادر شوهرم مهمونی گرفته بود و از اونجایی که روز بود و شوهرم سرکار بود منو عرفان تنهایی رفتیم. ادامه دارد. کپی حرام.
4 شب که رفتیم خونه از عرفان خواستم قضیه رو به پدرش نگه... می‌دونستم که سعید چقدر روی عرفان حساسه و اگه بفهمه کتکش زدم حتماً برام بد میشه. شب که سعید اومد عرفان قضیه را با گریه بهش گفت ... سعید هم شروع کرد به داد و بیداد که تو به چه حقی بچه منو تو جمع کتک زدی گفتم که مجبور شدم همه حرف‌های عمه شو بهش گفتم . سعید با عصبانبت رفت تو اتاق. انتظار داشتم که اونم به من سیلی بزنه اما این کارو نکرد‌. چند دقیقه بعد با چمدون بیرون اومد و رو به عرفان گفت_ عزیزم راه بیفت منو تو دوتایی یه مدت میریم مسافرت. خودم رو بهش رسوندم و بهت زده گفتم _ بدون من میرین؟ جوابی نداد که دوباره سئوالمو پرسیدم _ با توام سعید ؟ تو رو خدا جواب بده. می‌خوای چیکار کنی؟ ادامه دارد. کپی حرام‌.
5 سعید با پوزخندی گفت_ با پسرم دوتایی میریم مسافرت... تو هم برا خودت تنهایی اینجا خوش باش‌ بهش التماس کردم که این کارو نکنه اما دست عرفان رو گرفت و با چمدون از خونه بیرون رفتن. بهم گفت که به هر حال باید یه تنبیه ای برات باشه تا دفعه آخرت باشه دست رو بچه من بلند می‌کنی! قسم خوردم که دیگه این کارو تکرار نمی‌کنم . اما سعید انگار اصلا من براش مهم نبودم و با عرفان منو تنها گذاشتن. خدایا دلم خون بود مگه من چیکار کردم؟ منم عرفان رو دوست داشتم درست به اندازه پدرش ...اما نتونستم طاقت بیارم که تو جمع بی ادب صداش کنن . یک هفته از رفتنشون گذشت مدام به سعید زنگ می‌زدم اما جواب نمی‌داد. امروز بعد از یک هفته تماس گرفتم موفق شدم که باهاش حرف بزنم ازش پرسیدم کجاست کجان؟ اما با لحن سردی جوابمو داد و گفت که مزاحمشون نشم. ادامه دارد. کپی حرام.
6 زنگ زدم و قضیه رو به مادر شوهرم گفتم هنوز ازم شاکی بود و گفت که نباید کنترلمو از دست می‌دادم بعدش بهم گفت سعید جواب منو هم نمیده انگار خیلی عصبانیه اگه اومد خونه باهام تماس بگیر خودم میام باهاش حرف بزنم ۱۴ روز گذشت که سعید با عرفان به خونه برگشتن. با مادر شوهرم تماس گرفتم سعید انقدر عصبانی بود که می‌گفت می‌خوام طلاقت بدم . مادر شوهر و پدر شوهرم اومدن و با سعید حرف زدن. سعید حرف خودشو می زد و می‌گفت من طاقت بی احترامی به پسرم رو ندارم! اگه زنم پسرمو تو جمع کتک زده باید تنبیهش کنم! خودم خیلی التماسش کردم.. پدر و مادرش هم‌کلی باهاش حرف زدن که این بار کوتاه بیاد به خاطر خود عرفان که به حضور مادرش نیاز داره. سعید با تمسخر گفت_ همچین مادری اصلا نباشه بهتره ! اونقدر دیگران باهاش حرف زدن که آخرش گفت این بار می‌بخشم اما به شرط اینکه تعهد بده دفعه بعد حتی حق نداره سر عرفان داد بزنه و به اسم تربیت کردن اونو کتک نزنه. سعید این بار از اشتباهم گذشت و منم تعهد دادم که دیگه عرفان رو تحت هیچ شرایطی کتک نزنم درسته که مادرش بودم اما حالا که شوهرم نمی خواست منم کاری به ترتیبش نداشتم مطمئنا خودش در آینده پشیمون میشه. پایان. کپی حرام.