eitaa logo
محفل امام رضایی ها
3.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.7هزار ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
1 با اینکه ازدواجم با وحید کاملا سنتی بود اما هم‌دیگه رو خیلی دوست داشتیم .. وحید خیلی زحمت کش بود و برای اینکه من در رفاه باشم هر کاری می کرد.. اما خوب یه ویژگی بد داشت .. اینکه حاضر نبود زیاد تو جمع حاضر باشه ... یا اینکه اگه بازار خرید داشتم همراهم نمی اومد... این موضوع خیلی اذیتم می کرد حتی دوران عقد چند باری میخواستم به این خاطر ازش جدا شم اما خانواده م مانع شدم .. الان دیگه بعد از گذشت دو سال تقریبا عادت کردم.. به رفت وآمد های کم و تنهایی رفتن به بازار. تو این مدت تنها همدمم رفیقم مژگان بود که این روزا مثل یه خواهر و دوست کنارم بود. در هفته چند باری می اومد خونمون و با حرف زدن و وقت گذروندن با اون خودمو سرگرم می کردم .. منو مژگان از دبیرستان باهم بودیم و رابطمون مثل دو تا خواهر بود.. ادامه دارد. کپی حرام.
2 مادرم اصلا از مژگان خوشش نمی اومد.. می گفت درست نیست زیاد بیاد خونتون تو متاهلی و اون مجرد باید به فکر زندگی خودت باشی .. اما چه فایده که به حرفاش گوش نکرد اما سعی می کردم که زیاد باهاش در مورد زندگی زناشویی و شوهرم وحید حرف نزنم .. تا اینکه یه شب که عروسی یکی از دوستام بود وحید طبق معمول گفت نمیام حوصله ندارم و منم که نمیخواستم تنها برم باهاش بحثم شد.. وحید داد می زد تو که دیگه اخلاق های منو میشناسی حوصله ندارم بیام میخوای خودت تنهایی گورت رو گم کن و برو .. گریه م گرفته بود از زندگی که مجبور بودم تحمل کنم .. حتی عروسی دوست هم نمی تونستم شرکت کنم چون شوهرم یه همچین اخلاقی داشت .. روز بعدش مژگان اومد خونمون و گفت دیشب کلی منتظرت بودیم اما نیومدی ... ادامه دارد. کپی حرام.
3 وقتی که دید چشمام پوف کردن نگرانم شد گفت نکنه با وحید دعوات شده؟ احساس کردم که مژگان واقعا دوستم داره و الان مثل یه خواهر میتونم باهاش درد و دل کنم.. بهش گفتم که وحید چه جور آدمیه و حاضر نیست که منو تو یه مهمونی همراهی کنه مگه مهمونی خونه مامانش اینا ... و من تمام این مدت مجبور بودم که رفتاراش رو تحمل کنم.. مژگان خیلی از دستم شاکی شد و گفت که چرا این همه وقت سکوت کردی .. گفتم خانواده‌ام در جریان بودم حتی دوران عقد میخواستم ازش جدا شدم اما مانع شدن ... مژگان بهم گفت به نظر من تو مجبور نیستی که این زندگی رو تحمل کنی! درسته که اون خرجی‌ت رو میده و دلیل نمیشه که اینطوری تورو آزار بده .. مردی که حاضر نشه همراه زنش بیرون بره به درد لای جرز دیوار میخوره ! ادامه دارد. کپی حرام.
4 این حرفای مژگان بود .. اون روز تا می تونست ذهن منو نسبت به شوهرم خراب کرد .. می گفت این چه زندگیه که تو داری طلاق بگیری راحت تره ! بدجوری تحت تاثیر حرفاش قرار گرفته بودم .. از اون روز دیگه با وحید بداخلاقی می کردم و مدام باهم اختلاف داشتیم..هر روز دعوا و در نهایت کتک کاری که منو می زد! منم بدتر ازش زده می شدم... کتک کاری هم درست بعد اینکه من تحت تاثیر حرفای مژگان قرار گرفته بودم و باهاش بد رفتار می کردم شروع شد . دیگه نتونستم تحمل کنم .. تحمل این زندگی که مثل جهنم بود برام خیلی سخت بود .. به خانواده م گفتم که می‌خوام طلاق بگیرم شوهرم اذیتم می کنه .. همون موقع عقد نذاشتین از همچین آدمی جدا شم اما الان دیگه تصمیم خودم رو گرفتم... ادامه دارد. کپی حرام.
5 درخواست طلاق دادم مژگان می گفت بهترین کارو می کنی خودتو راحت می کنی .. منم که شدیدا تحت تاثیر حرفاش بودم .. وقتی که وحید فهمید میخوام طلاق بگیرم چند باری پدر و مادرش اومدن خودش هم اومد و ازم خواست که بیخیال طلاق بشم و برم سر خونه زندگیم.. گفتم نه نمیام تو زندگی رو برای من جهنم کردی من این زندگی رو نمیخوام..آخه تا کی باید تو خونه حبس شم و یه مهمونی ساده نرم چون شوهرم دوست نداره بیاد بیرون ! گفت بهت قول میدم که دیگه هر جا بری همراهیت کنم .. دلم میخواست بهش فرصت بدم اما یاد حرفای مژگان می افتادم و بازم پشیمون می‌شدم.. وحید با تاسف گفت اگه بدونی این مدت کی آویزون من شده و ازم میخواد که طلاقت بدم تا خودش زن من بشه ! ادامه دارد. کپی حرام.
6 نفهمیدم داره از چی حرف می زنه .. همونطور گیج بودم .. وحید بهم گفت دوستت مژگان که انقدر بهش اعتماد داشتی و هر روز خونمون بود الان داره خودش رو به هر دری می زنه برای اینکه تورو طلاق بدم و با اون ازدواج کنم .. الان معنی حرفاشو می فهمم . پس قصدش همین بود که مارو ازهم جدا کنه و زندگیش رو روی زندگی من بسازه .. مادرم که قضیه رو فهمید بدجوری عصبی شد بهم گفت قبلا بهت اخطار دادم که به این دختره اعتماد نکن .. الان دیگه مطمئن بودم تنها مقصر مژگان بوده... بهش زنگ زدم و هر چی از دهنم اومد بارش کردم بعد هم گفتم دیگه حق نداره مزاحم زندگی من و شوهرم شه .. وحید رو هم بخشیدم و برگشتم سر خونه زندگیم... اما به شرط اینکه خودش رو اصلاح کنه و سعی کنه توی مهمونی ها همراه من شرکت کنه .. پایان. کپی حرام.