eitaa logo
محفل امام رضایی ها
3.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.7هزار ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
رضا وخانوادشم اومده بودن همه درحال بگو بخندبودن اما من همش تو فکرحرفای الهه بودم همش منتظر بودم رضا و خونواده‌اش حرفی بزنن و چیزی بگن اما اون شب هیشکی هیچی از حرف‌های الهه نگفت تا آخر شب همش گفتیم و خندیدیم بعدشم هرکی رفت خونه خودش و ما موندیم خونه عمه اقدس قرار بود دو هفته شهرستان بمونیم اون شبم عمه اقدس به مامانم گفت نسرین جان بیا پیش من بخواب تا اینو ازعمه شنیدم شستم خبردار شد که عمه می‌خواد اول با مامانم در میون بزاره زور زدم زهراو الهه رو پیش خودم نگه داشتم برقا رو خاموش کردیم ما سه تا تواتاق بودیم داشتم جامو مرتب میکردم که زهرا گفت داری چی کار میکنی چقدر توبیخیالی.... ادامه دارد کپی حرام