#روضه_دروغ
اون قدیم قدیما که من بچه بودم بابام روحانی نبود ولی چون خیلی آدم مومنی بود و واجبات دینشرو رعایت میکرد مردم حساب دیگهای روش میکردند. بعضیا میومدن سراغ بابام و ازش میخواستن براشون دعا کنه بابای منم وضو میگرفت و رو به قبله مینشست و با اخلاص دعا میکرد و اکثریت هم حاجتشون رو میگرفتن. کم کم اسم بابام هر روز بیشتر سر زبونا چرخید بابام سوادش در حد خوندن و نوشتن بود. و درس طلبگی نخونده بود اما مردم خیلی روش حساب باز میکردند من و برادرام بزرگ شدیم و مردم انتظاراتی که از بابام داشتن از ما هم داشتن اون زمان خیلی رسم نبود که دخترا درس بخونن اما بابام منو فرستاد و گفت درسم رو بخونم تا سوم راهنمایی خوندم اما چون باید میرفتم شهر برای ادامه تحصیل درسم رو رها کردم و پا جای پای بابام گذاشتم...
ادامه دارد...
کپی حرام
#روضه_دروغ ۴
همون شب خواب دیدم توی خونه نشستم یه خانومی سرتا پا مشکی ولی قدش یه مقدار بلند بود اومد خونمون کلی وسیله و مواد غذایی هم اورد و گفت نمیخواد با روضه های برادرم کاسبی کنی برای چی روضه دروغ میخونی به مردم از ما دروغ میگی ما خودمون خواستیم که تو یه صدای قشنگی داشته باشی و بیفتی تو مسیرمون اما تو انگار اشتباه متوجه شدی روضه دروغ میخونی و توی مراسمت به مردم دروغ میگی این خوراکیا مال تو ولی دیگه هیچ وقت حق روضه خوندن برای برادرم رو نداری دیگه نمیخوام برای ما حتی یک کلمه بخونی.
بعد هم رفت وقتی از خواب بیدار شدم تمام بدنم خیس عرق بود و داشتم میلرزیدم اصلاً نمیدونستم باید چیکار کنم ولی چیزی که متوجه شدم این بود که دیگه اون صدای زیبا رو نداشتم نمیتونستم بخونم...
ادامه دارد ..
کپی حرام
#روضه_دروغ ۵
هر چقدر تلاش کردم به خوندن نمیتونستم، دیگه اون صدای زیبا رو نداشتم و تا میخواستم بخونم گلوم انقدر میسوخت و خارش داشت که میافتادم به سرفه کردن هر چقدر رفتم دکتر نتونستن دلیلی براش پیدا کنن همه فقط میگفتن دیگه نمیشه کاریش کرد خودم میدونستم مشکل از کجاست و دلیل این حالم چیه این بود که من طمع کرده بودم فکر میکردم روضه خوندن برای امام حسین یه جور کاسبیه خدا هم این نعمت رو از من گرفت که دیگه نتونم برای امام حسین کاری انجام بدم خیلی دلم میسوزه و پشیمونم امیدوارم خدا توبم رو قبول کنه و دوباره بتونم برای امام حسین بخونم
پایان
کپی حرام