eitaa logo
محفل امام رضایی ها
3.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.7هزار ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
1 درسم از همون‌اول خوب بود پدر و مادرم اصرار داشتند که تجربی بخونم تا برای پزشکی قبول شم اما خودم هیچ علاقه‌ای به رشته‌های پزشکی و کلا علاقه ای به تجربی نداشتم . برای همین سر خود رشته انسانی رو انتخاب کردم. مدیرم خیلی باهام حرف زد و گفت تو که معدلت انقدر بالاست و درست خوبه چرا می‌خوای انسانی بری. منم بهش گفتم علاقه ام بیشتر به این رشته است و از تجربی خوشم نمیاد مدیر مدرسه هم هر کاری کرد حریف من نشد بعد از انتخاب رشته پدر و مادرم خیلی شاکی شدن که چرا بدون اجازه اونا رفتم رشته انسانی. حتی پدرم اومد مدرسه و با مدیرم حرف زد که اگه میشه رشتمو تغییر بدم به تجربی ‌‌. می گفت فرشته درسش خیلی خوبه و حیفه که انسانی بخونه. مدیرم گفت که دیگه نمیشه کاری کرد و رشته‌ درسیشون ثبت شده.... دخترتون با اختیار خودش این دختر این رشته رو انتخاب کردن منم خیلی باهاش حرف زدم به عنوان یه معلم و دلسوزش متاسفانه قبول نکرد و گفت که فقط می‌خوام انسانی بخونم. ادامه دارد. کپی حرام.
2 با اینکه پدر و مادرم از دستم دلخور بودند اما با گذشت زمان با این قضیه کنار اومدن. برای کنکور خیلی درس خوندم مادرم می‌گفت اون موقع که به حرف ما گوش ندادی الان یا تربیت معلم رو انتخاب کن روانشناسی... اما خودم رشته وکالت رو می‌خواستم و وقتی که تصمیمم رو به اونا گفتم ..مادرم جنجال راه انداخت که می‌خوای بری وکالت که با یه مشت قاتل و جانی سر و کله بزنی‌. من نمی‌ذارم که دوباره مرتکب اشتباه بشی اگه اون موقع تجربی می‌رفتی الان حتماً پزشک می‌شدی. کلافه گفتم_ انگار اصلاً مهم نیست که خودم چی می‌خوام! من خودم این رشته رو انتخاب کردم و الانم می‌خوام وکالت رو بخونم... آینده و زندگی خودمه لطفاً اگه میشه شما تو این مورد دخالت نکنید. مادرم ازم شاکی شد که ما خوبی تو رو می‌خوایم اصلاً هر کاری که می‌خوای بکن به ما چه. ادامه دارد. کپی حرام.
3 کنکورو که دادم رتبه خیلی خوبی آوردم به راحتی تونستم رشته مورد علاقم وکالت رو قبول بشم. مادرم بهم گفت_ دخترم خیلی بهت اصرار کردم که وکالت نخونی اما گوش نکردی الانم بعد از اینکه کارت رو شروع کنی مدام جنگ اعصاب داری با آدمای مختلف... از اون به بعد دیگه فقط دنبال حل مشکلات گرفتاری‌های مردمی می‌ترسم که خودتم افسردگی بگیری. به مامان بابا گفتم که این رشته مورد علاقه منه و نگران همچین موضوع‌هایی نباشند. درسم رو با علاقه می‌خوندم و خیلی موفق بودم‌ نمره‌هام همه بالا بودن و استادم ازم راضی بودن...دیگه عادت کرده بودم به درس خوندن زیادی و جز کتاب درسام هیچ چیز دیگه برام اهمیت نداشت. بعد از اینکه درسم رو تموم کردم فوق رو هم خوندم و یک سال بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانسم توی آزمون استخدامی شرکت جزو کسایی شدم که برای آزمون قبول شدن. ادامه‌دارد. کپی حرام.
4 روز اولی که می خواستم برم سر کار خیلی ذوق داشتم مامانم بهم گفت از امروز دیگه برای خودت مستقل می‌شی هرچند که من و پدرت دوست نداشتیم همچین رشته‌ای رو بری اما خب این انتخاب خودت بوده و امیدوارم که هیچ وقت از انتخابت پشیمون نشی و موفق باشی. شش ماه از شروع کارم می‌گذشت یه پرونده داشتم و وکیل یه خانم بودم که می‌خواست طلاق بگیره شوهرش خیلی اذیتش می‌کرد و مدام کتکش می‌زد منم هر طور شد شوهرش رو وادار کردم که طلاقش بده و گفتم که اگه مهریه رو پرداخت نکنه به زندان می افته . خانواده‌اشم برای اینکه پسرشون رو نجات بدن اجباراً مهریه رو پرداخت کردن بعد از دادگاه موکلم خیلی ازم تشکر کرد و گفت _خدا خیرتون بده خانم سهرابی اگه شما نبودین حقم رو می‌خوردند . با مهربونی بهش گفتم_ وظیفه‌ام بوده عزیزم این حرفا چیه که می زنید. ادامه دارد. کپی حرام.
5 از اینکه شغلم رو دوست داشتم و با تمام وجود برای انجام دادن کارام وقت می‌ذاشتم خیلی احساس خوبی داشتم برعکس اگه به اجبار خانواده‌ام رشته پزشکی یا تربیت معلم می‌رفتم این حس خوشحالی رو نداشتم و اونقدر به کارم علاقمند نبودم . خیلی خسته بودم و برای خوردن قهوه به فروشگاهی رفتم مشغول خوردن قهوه بودم که یه آقایی اومد خرید هاشو حساب کنه چند دقیقه‌ای تو صورت من خشکش برده بود. بعدش که فروشنده گفت حسابش چقدر میشه رو به فروشنده گفت _قهوه این خانم محترم را هم حساب کنید. نگاهی به حلقه داخل دستش انداختم فهمیدم که متاهله. اولش خواستم همونجا ضایعش کنم و حسابش رو برسم خیلی عصبی شده بودم با خودم گفتم آروم باش تا درست حسابی ادبش کنی‌. اون آقا رو به من گفت_ قهوه رو حساب کردم شاید یه روزی تو هم برای من جبران کردی . با لبخندی تصنعی بهش خیره شدم و منتظر موندم که با خریداش از فروشگاه بیرون بره. ادامه دارد. کپی حرام.
6 بیرون که رفت دیدم کنار یه خانم ایستاده و داره بهش میگه عزیزم همه چیزایی که لازم داشتی رو خریدم. خیلی زود از مغازه بیرون رفتم. داشتن می‌رفتن که از پشت صداشون کردم. _ خانم میشه چند لحظه صبر کنید . هر دو ایستادن و به سمتم برگشتند شوهرش با دیدن من بدجوری ترسید به سمتشون رفتم د کنارشون ایستادم. بعدش کارتم رو درآوردم و به سمت خانمش گرفتم و گفتم_ وکیل طلاق هستم. با کنایه ادامه دادم_ مطمئناً یه روز این کارت به دردتون می‌خوره. خانمه کارت رو از دستم گرفت هر دو شوکه بودند که بدون هیچ حرفی برگشتم و از اونجا رفتم . دلم خنک شد از اینکه اون مرد بی‌ادب و گستاخ رو ادب کردم تا درس عبرتی بشه برای همچین مردایی که وقتی متاهلن چشم به خانم‌های دیگه نداشته باشند. پایان. کپی حرام.