درونها شرحه شرحهست از دم و داغ جدایی ها
بیا از بانگِ نی بشنو كه شرحی خون فشان دارد
هدایت شده از _ نیهـان _
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم ..
هدایت شده از _ نیهـان _
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم ؛
صبرم زیاد نیست ، چرا ادعا کنم؟!
هدایت شده از _ نیهـان _
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی؛
دردیست در این سینه که همزاد جهان است....
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند!
یا رب چقدر فاصلهی دست و زبان است؟
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری..
این صبر که من میکنم افشردن جان است... .