تو بخوان نغمه ناخوانده من !
تو بخوان که بندبند ِ وجودم از گفتنت عاجز است ،
بخوان از تمام ناگفته هایم ،
از چیزهایی که نمیتوانم در وصفت بگویم ، گویی کلمات در برابرت به زانو در می آیند و حقارت خود را نمایان میکنند !
آفتاب از جانب ِ چشم هایت طلوع میکند ؛
شاید میداند که طلوعی زیباتر از مشرق ِ چشمان ِتو نیست ::)