غرقِاو !
بلهآقایشایع ! میگذرم از یه ایران بابتش .
بلهآقایچاووشی !
به اون فکر کردم .. دوباره دوباره ،
به اون فکر کردن عجب حالی داره .
عزیزم خدا که مستقیم ِمستقیم نمیاد بهت بگه دوستت داره .
یهو مثلا منو میذاره تو زندگیت
به محبت ِخدا توجه کن ، مرسی🎀 .
تو زیبایی .
به طرز ناشناخته ای زیبایی ،
مثل دستنویسهای کجوبزرگ گوشه کنار کتاب ، مثل بافتنی قرمز رنگ دستبافت ، مثل عطر نارنگی با اولین شکاف ، مثل الوچه های نمک خورده ، مثل ناهار امادهی ساعت دو بعد مدرسه ، مثل چک کردن گوشی بعد ساعتها .
نیمی از من روز ها کار میکند
حرف میزند ، راه میرود ، میخندد
و نیم دیگرم شب ها دلتنگ میگرید .