من تورو به اندازه تموم اشکایی که ریختی ، تموم بغضایی که قورتشون دادی ، تموم دردایی که تحمل کردی ، شبایی که ازناراحتی خوابت نمیبرد ، تموم حال بدیات ، تنهاییات ، من به اندازه تک تک ثانیههای تاریکی که برات گذشته و خواهد گذشت ، دوست دارم .
ولی وقتی دلتنگ باشی صدات دلتنگه ،
نگات دلتنگه ، نفسات دلتنگه و حتی وقتی هم که مینویسی واژه هات دلتنگه .
کاش میشد بهش بگم : من یک شب رو هم بدون فکر کردن بهت نخوابیدم ، توی همهی آدمهایی که بهم نزدیک میشن دنبال تو میگردم ، هر روز صبح با درد ِتوی قلبم بیدار میشم ، شاید چیزی رو نشون ندم ، شاید هیچکس نفهمه چه دردی رو دارم تحمل میکنم ، ولی اینو بدون توی خلوت خودم درحالِ نابودشدنم . بیشتر از هر لحظه ایی دلم واست تنگ شده !
بیشتر از هر چیز دلم میخواست میتوانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد ، تا هنگام مرگم ، به تو نگاه کنم .