انقدر دوست دارم که حتی اگه چاقو بزاری زیر گلوم و بخوای منو بکشی میگم مواظب دستت باش نبره :)
برای من دیگر روز و شب معنی ندارد
چون تمام ساعات بافکر ِتوسپری می شود !
و به امید ِدیدارت میگذرانم جاودان ِقلبم :)
تو قشنگی ؛
مثل رگه های افتاب لای ابرای پنبه ای ، مثل نشستن اولین برف زمستون پشت پنجره ، مثل بوی شکلات داغ بعد از حموم ، مثل غلت خوردن لای یه بغل قاصدک ، مثل مزه ملس نارنگیای نوبرونه ، مثل اهنگای پلی لیستم ، مثل ستاره هایی که وقتی میخندی تو چشمات میبارن ، مثل تموم حرفایی که توی سرم برات نگه داشتم ، مثل تجربه ی حس هایی که تا به حال نداشتم ، مثل ارزو کردنت با احتمال زیاد ِ براورده شدنت .