#سلام_مولا_جانم ✋ 💞
#صبحت_بخیر_ای_عزیزتر_از_جانم 💚🕊
🌹 روزگارم با شما بسیار زیبا میشود
🌼 خادم کویت یقین محبوب زهرا میشود
🌹 آبرو و اعتبار من ز الطاف شماست
🌼 در پناه تو یقین یک قطره دریا میشود
🕊🌸 الّلهُـمَّ عَجِّـلْ لِوَلِیِّکَ الْفَــرَج 🌸🕊
#صبحتون_مهدوی 🌤🌼🍃
#التماس_دعای_فرج 🤲 💚
💐 تا نیایی گره از کار بشر وا نشود
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود 💐
🌺🌷🌹
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَـــرَج 🌷
۱۵۸.mp3
9.62M
[تلاوت ترتیل قرآن کریم به همراه ترجمه
صفحه : ۱۵۸
سوره : اعراف
آیات : ۵۸ تا ۶۷]
#قرآن_کریم
@mahman11
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﻣﺮﺍ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺮﯾﺪ
ﻣﺮﺍ ﺯ ﻏﺮﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺒﺮﯾﺪ
ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮﯾﻨﻢ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﮐَﺮَﻡ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺒﺮﯾﺪ ...🥀🥀
@mqhman11
جلساتی که نه میز داشت
نه پذیرایی با انواع شیرینی و میوه
و نه آدمهای پر مدعا
اما بازدهی داشت در حد اعلا.....
#مسیح_کردستان
#شهیدبروجردی
@mahman11
🌷ویژگی های برجسته ی شهدا🌷
تواضع و فروتنی
خنده رو بودن
انجام کار برای خداوند
مدیریت دقیق
تدبیر به موقع
خلوص
اگر کمی بیشتر مراقبت کنیم میشود
مثل شهدا شد.
@mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حسین پسر غلام حسین
شهیدی که حاج قاسم را مجنون خودش کرده بود
@mahman11
روایت برادر شهید تهرانی مقدم از ماجرای موشکی که جلوی چشم رهبری از آب بیرون آمد
📌حدود چهار سال پیش مقام معظم رهبری آیتالله خامنه ای بدون اطلاع قبلی برای عیادت از مادرم تشریف آوردند. خیلی خوشحال شدیم.
🔸در همین دیدار رهبری فرمودند: «میخواهم خاطرهای از شهید طهرانی مقدم بگویم که تا حالا نگفتهام: یکبار حاج حسن دست ما را گرفت و به بندرعباس برد. آنجا سوار قایق شدیم و به وسط آب رفتیم. بعد دیدیم ناگهان موشک از وسط آب بیرون آمد.
با تعجب به حاج حسن گفتم قضیه این موشک چیست؟ گفتند مگر شما نگفتید اگر روزی لازم شد ناوهای متجاوز را بزنید».
🔹برادر شهید در ادامه میگوید: آن روز حاج حسن با اشاره به اینکه برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، دست دوستی به دشمنان عدل و انصاف و بشریت دادهاند، گفته بود: این موشکها تیر غیب هستند که معلوم نیست از کجا میآیند ولی آنجایی که باید، اصابت میکند.
#شهید_تهرانی_مقدم
@mahman11
🥀 #خواب شهادت #سید_جواد_اسدی در #خان_طومان سال ۹۵
در یکی از روزهای اردیبهشت ۹۵ در قرارگاه تاکتیکی #یگان_ویژه_۲۵_کربلا ، #سید_جواد گفت: حاج آقاحاج، میخواهم کمی باهم صحبت و درد و دل کنیم.
گفتم : سیدجان بفرما (آخه بنده سیدها رو بنام صدا نمیکردم).
#سید_جواد ، از وضعیت منطقه و نیروها و پیگیریهایش گزارش داد.
بنده هم گوش میکردم.
از وجود نیروهای جاسوس در بین نیروها گفت (غیر ایرانی بودند).
ادامه داد...
از برخوردهایش با تعدادی از متخلفین (فاطمیون) گزارش داد.
بنده هم چند تذکر را جهت رعایت موضوعات گفتم.
#سید_جواد متوجه برخورد و رفتارهای خشن با غیرایرانیها شده بود.
درد و دل و صحبتهای اصلی اش شروع شد.
فهمیدم که همه آن گزارشات مقدمه مطالب اصلی سید هست.
او میخواست کمی از دلش بگوید و سفره دلش را باز کند.
بنده و #سید_جواد ، علاوه بر همکار و همرزم، یه طوری بچه محل سببی میشدیم.
بعصی اوقات لفظ بچه محل را بهش میگفتم.
#سید_جواد از حماسه سازی رزمندگان #لشکر_۲۵_کربلا تعریف کرد.
بعد گفت، ما باید هوای همه این رزمندگان را در عقبه داشته باشیم.
از مسؤل وقت رده خودش تعریف میکرد که خیلی هوای نفرات را داره..
بنده گوش میکردم و گهگداری اشاراتی داشتم و تصدیق یا رد میکردم.
سید ادامه داد که هوای خانوادهام را داشته باشید. از #همسر و پسرش #سید_احمد و زحمات اونها میگفت.
سفره دل سید باز شده بود. یکطرفه صحبت میکرد. از مادرش گفت و خوابی که مادرش دیده بود گفت و گفت و گفت.
بنده هم با آرامش گوش میکردم، با هم لبخند هم میزدیم.
#سید_جواد ادامه داد که حاج آقا، خواب #شهادت خودم را دیدم.
و بحث اصلی این بود که میخواست به بنده بگوید.
گفتم سیدجان، خواب چگونه بود؟
خندید و بانشاط و شادابی گفت:
حاج آقا، چند شب قبل خواب دیدم که در اثر جراحت به شهادت رسیدم.
اول یاد خواب مادرم افتادم که برای شهادت یکی دیگر از پسرهایش به فرزندانش گفته بود.
(#سید_جواد همیشه میگفت که شهید دوم خانواده بنده هستم.)
دوم اینکه بعد از شهادت، روحم به سمت آسمان بالا آمد، از بالای جنازه ام به پیکر بی جانم نگاه میکنم و میخندم و لذت میبرم.
#سید_جواد ادامه داد که حتما توی این منطقه شهید خواهم شد و راضی هستم.
کمی به او سفارش کردم که سیدجان برای شما که برادر شهید هستی شهادت ممنوع است.
مواظب خودت باش.
#سید_جواد هم لبخندی زد.
از هم خدا حافظی کردیم.
چند روزی گذشت و در روز ۱۶ اردیبهشت ۹۵ در درگیری شدید با جبهه کفر، #سید_جواد_اسدی و #محمود_رادمهر در کنار یکدیگر در #خان_طومان به شهادت رسیدند.
🌹 روحشان شاد و راهشان پررهرو باد
@mahman11