⭕️ یک عکس از دو نسل...
#از_رد_تیر_و_ترکش_تا_رد_بند_ابرو_عمل_های_زیبایی
.
🔸 قصد قیاس نیست ؛ اما خوب نگاه کنید...این عکس تمثال دو نسل است... یکی برای دفاع از وطن، از هستی مایه گذاشته بود و دیگری برای پیروی از فرهنگ بیگانه، هستی خود را تاراج کرده است!
.هر دو طرف این عکس، از فرزندان این مرز و بوم اند، به راستی چرا کار نسلی برای هویت خویش به شهادت و مجاهدت ختم شد و جمعیتی از نسل بعد، این گونه به استقبال بی هویتی می شتابند؟! چرا جای ارزش و ضد ارزش عوض شد !!!
.هیچ ملتی از خویش تنِ خویش بیگانه نمی شود و نسل ها حرمت داران حریم شرافت و بزرگی و عظمت نسل پیشین خود هستند.
اینک ایران به چه کسانی گرفتار شده است و دیروز چه کسانی گرفتاری ها را از سر ملت و کشور بر داشته بودند!؟.
.اندکی تأمل شاید ما را به یاری بطلبد، تا نسلی که خود را از معرفت و جوان مردی و امانت داری مغبون ساخته است، به حقیقت وجودی شان آگاه سازیم و آگاهی لازمه ی برون رفت از بیگانه پرستی و بی هویتی است، که از تلاش فرهنگی به بار می نشیند.
#امروز_برای_شهدا_آن_نسل_ماندگار_رسانه_باشیم
.
#غیرت
#مردانگی
#جوان_ایرانی
#دفاع_مقدس
@mahman11
🌹یاران به "بسمالله" گفتن
رد شدند از آب ؛
من ختمِ قرآن کردم و
درگیر مُردابم ..!
#غواصان_دریادل
#دفاع_مقدس
#همیشه_دوستت_دارم_ای_شهید
@mahman11
🌹روزگاری مردی و مردونگی به سایز دور بازو
و تاتوی روی دست و صورت نبود ،نگاه کن !
ردِ نُقل و نبات بر سر و روی سربازان خمینی...
.
#غیرت
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
#دفاع_مقدس
#همیشه_دوستت_دارم_ای_شهید
@mahman11
37.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید؛
.
🌹 #رفقا باهم #دقایقی را #میهمان خانه ی #شهید بی سر ، یوسف رضا رضایی شویم و پای صحبت های مادر گرانقدر یوسف بنشینیم...
▪️( #سوادکوه_#دهستان #کسلیان _#روستای #اَتو)
.
#دیدار_یار
#مادر_شهید
#یوسف_بی_سر
#دفاع_مقدس
@mahman11
22.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ببینید؛
🌹آرزومندان به پا خیزید
راهیان کربلا رفتند
نادیان صبح پیروزی
بهر عزّ و اعتلا رفتند
دسته دسته زبد انسان ها
فاتحان بدر و عاشورا
سنجر آریان شیر و جنگ
یکه تازان صف ایجا
سرفرازان و سلحشوران
یکه تازان صف ایجا
عاشقانه وصل جانه
بهر دیدار خدا رفتند
🔰بانوای حاج غلامعلی کویتی پور
#دفاع_مقدس
#نام_شهدا_فراموش_ناشدنیست
#ما_تا_آخر_ایستاده_ایم
@mahman11
🦋🕸🕷🦋🕸🕷🦋🕸🕷
#پروانه_ای_در_دام_عنکبوت
#قسمت_سی_و_ششم
پروانه ای دردام عنکبوت قسمت۳۶:
ابوعمر:ببینم چی توگوش هم پچ پچ میکنین؟!
پاشین ,پاشین بیایین بالا,ام عمرداره میره ,بایدبالا رامرتب کنید وظرفها را بشورید ....
چشمکی به لیلا زدم اهسته وگفتم:شب برای نقشه ام,بهترین وقته....😊
لیلا هم راضی بلندشد ورفتیم بالا....ام عمر داشت میرفت رو به شوهرش:کوچکی را میخوای برای کنیزی نگهداری میتونی ,اما من چشم دیدن بزرگی را ندارم تا مابرمیگردیم از شرش خلاص شو.
این عفریته ی بی چشم ورو واقعا فکرمیکرد که ملکه ی دربار شده وماهم خادمان درگاهش ومرگ وزندگی ما دردستان اوست....با تنفر نگاهم را به او دوختم وارزو کردم که اوهم طعم اسیری رابچشد.
بکیر از داخل ماشین مدام بوق میزد,بالاخره همه شان رفتند.
اووف ,اتاقها بهم ریخته بود واشپزخانه هم مملواز ظرفهای نشسته...:
ابوعمر:لیلا..قلیان من را اتیش کن وبیاور, خودتم بیا اون اتاق,سلما توهم به وضع اشپزخانه رسیدگی کن,حق نداری تحت هیچ شرایطی از اشپزخانه بیرون بیای.
لیلا رنگش مثل زردچوبه ,زرد شده بود به طرف زیرزمین رفت تا زغال برای قلیان ابوعمربیاورد.
دلم مثل سیروسرکه میجوشید,این پیرمرد پست وحیوان صفت برای لیلا چه نقشه ای در سر داشت.
مشغول جم کردن اشپزخانه بودم که لیلا قلیان را اماده کرد وبه طرف اتاقی که ابوعمر بود رفت واشاره کرد که میترسد,میخواست من هم همراهیش کنم.
دلم رابه دریا زدم وبه خواسته لیلا تن دادم,البته قبلش چاقویی تیز را زیرلباسم پنهان نمودم ,هنوز به اتاق نرسیده بودیم که ابوعمراز درگاه اتاق سرک کشید وگفت:هی کنیزک چشم سفید..سلما توکجا؟؟
برگرد,لیلا...لیلای زیبا فقط بیاید.
بادستان چروکیده وشیطانی اش دست لیلا راگرفت وبه طرف خود کشید وبا هم داخل اتاق شدند...
در اتاق را بست تا باخیال راحت به هدف شیطانی اش برسد...
چند دقیقه ای نگذشته بود که....
ادامه دارد...
#کپی_باذکرمنبع
#نویسنده_حسینی
@mahman11
🌹 شهید #حاج_قاسم سلیمانی :
ستمگرانِ عالَم عاقبتی جز نابودی ندارند. ظالمان مانند برفی که بر بلندای کوه جلوهگری میکند و عمری ندارد، میروند و در حقیقت این کوه است که با صلابت پابرجا میماند ...
#شبتون_شهدایی_
@mahman11