#سلام_امام_زمانم🖤🌱
«صُبحَـــــم» شُروع ،
مےشَود آقـᰔــــآبہ نٰامتآن۔۔۔
«روز؎ِ مَن»
هَمہ جٰا «ذِڪرنٰامتآن۔۔𑁍»
صُبح ؏ـَـلے الطُلو؏..؛
«سَلامٌ؏َــلیک یأبنَ الْحَســـ﴿ﷻ﴾ــنْ۔۔»
مـَن دِلخُوشَم ؛
بِہ «جــَـــواب سلٰامتآن۔۔𔘓»
_امـــــآم خوبِ زمآنـــــم ..✼..
هَرڪجآ هَستے ۔۔۔!
بٰاهـــــزٰاران ؏ِــشق و اِرادَت﴿ سَـــــلٰام۔۔﴾
【السّلام ؏َــلیکَ یــآصــآحب الزمـــ❀ــآن】
#امام_زمان ﷻ
#الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ
@mahman11
دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را
با او قدم نزده ام
اما او در تمام خاطرات من
راه می رود
سلام بزرگوارن صبح بخیر شروع هفته تون متبرک به دعای شهید
#برادر_شهیدم
#صبحتون_شهدایی
@mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷 والله عالمی فرزانه و سرآمدتر از آیت الله العظمی امام خامنه ای ندیدم و نیست۔
سردار شهید
#حاج_قاسم_سلیمانی
@mahman11
📌 ارباً اربا شدن هیکلی ترین مرد لشگر ۱۷ علی ابن ابی طالب
🔷️ حاج احمد هیکل درشتی داشت. بچه ها سر به سرش می گذاشتند و می گفتند: با این هیکل درشت چطور می خواهی توی قبرهای کوچک گلزار شهدا جا شوی؟!
◇ می خندید و می گفت: همین قبرها هم برای من زیاد است. آرزویش این بود که اربا اربا شود.
◇ وقتی در ابتدای عملیات کربلای پنج، در پشت خاکریز در حال ساخت، مستقر شده بود، گلوله توپی خاکریز را مورد هدف قرار داد.
◇ ترکش های گلوله بالای سینه و پاهایش را برده بود. شده بود یک تکه گوشت له شده. همان که می خواست؛ اربا اربا.
🔻 شهید_حاج_احمد_کریمی فرمانده گردان حضرت معصومه(س) لشگر ۱۷ علی بن ابی طالب قم
#شهید_حاج_احمد_کریمی
@mahman11
📌 سردار شهید حاج احمد کریمی: دلم میخواهد با شهادت، پیش بسیجیها روسفید باشم
🔷️ شهادت گمشده زندگی حاجی بود. او عاشق شهادت بود. اگر جایی مینشست و با کسی صحبت میکرد، با خاطری آزرده میگفت: نمیدانم چرا هنوز افتخار شهادت نصیبم نشده! اگر به جبهه آمدم، امید داشتم.
◇ دلم میخواهد با شهادت، پیش بسیجیها روسفید باشم و در برابر امام شرمنده نباشم.
◇ چنان از صمیم دل سخن میگفت که گاه بغض آزارش میداد و نمیتوانست ادامه دهد.
◇ یکبار حاج احمد به رفیق گفت: دعا کن من بروم.
◇ رفیقش گفت: خسته شدی؟
◇ گفت: وقتی خانه شهدا میرویم شرمندهام. چه بگوییم. مگر خانه رضی نبودی.
◇ رفیقش میگوید:یادم افتاد وقتی به خانه شهیدان رضی رفتیم. از در خانه رفتیم داخل، پدرشان گفت: چرا یکیشان را نگذاشتی برای ما کپسول گاز بگیرد؟
◇ هم حاج اکبر نوری بود و احمد. فردایش - یا دو روز بعد - خبر شهادت احمد را دادند...
🔻 برگرفته ازکتاب: «آخر رفاقت» - روایت زندگی سردار شهید حاج احمد کریمی - به قلم مرتضی احمر
#سردار_شهید_حاجاحمد_کریمی
@mahman11