🌹کربلا در کربلا میماند
اگر زینب نبود ...
📸 شوش ، مادر برادران تاجیک
اگهی یادبود پسرانش را
به دیوار میچسباند.
.
#مادران_زینبی
#شهیدان_تاجیک
@mahman11
13.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 چقدر سخت است،
جایی باشیم که جای خالی کسان است...
همانها که رفتند و جای خالیشان را به ما سپردند...
🌹 حسینه گردان تخریب
🌹 دوکوهه:
تو را دوست دارم که بوی بهشت میدهی ...
تو را دوست دارم ای دوکوهه ...
تو را دوست دارم که دامنت برای یک بار هم آلوده نشد ...
تو را دوست دارم که به بودنم، هستی دادی ...
تو را دوست دارم که تو با حسینم آشنا کردی ...
تو را دوست دارم که زندگی را تو برایم تفسیر کردی ...
این همه مغموم نباش دوکوهه ... امام رفت ، اما راه او باقی است و نام تو و خاک تو و پرچمهایت ...
دیر نیست که روح تو عالم را تسخیر کند ...
✍ شهید سید مرتضی آوینی
#دوکوهه
#تخریب
@mahman11
شهید حسین تاجیک ؛ میخواهم به خطّ مقدم بروم
پوتین و لباسهایم باید تمیز باشد.
انسان باید در هر حال تمیز و مرتب باشد.
مگر تمیزی در خطّ مقدم عیب است؟
دوست دارم همیشه و مخصوصاً
در زمان شهادت پاکیزه باشم.
در ضمن وقتی به جبهه میروم، میخواهم
مردم ببینند که ما در حال جنگ هم
به #نظم و ترتیب و #تمیزی اهمّیت میدهیم.
📸 پ.ن تصویر: از راست شهید حسین تاجیک ،
شهید قاسم سلیمانی ، شهید اسماعیل فرخی نژاد
@mahman11
🇵🇸
راهِ قدس ؛
مرد جنگ میخواهد
و مرد جنگ نیز کربلایی است
و کربلایی مَرد میدان عشق است
و از سختیها و مشقات و سرباختنها
و جان دادن ها نمیهراسد ...
#راهیان_قدس
#کلام_شهید_آوینی
📸 تصویر #شهید_حسین_تاجیک
فرمانده گردان ۴۱۵ لشکر ۴۱ ثارالله
شهادت: بهمن ۱۳۶۵_عملیات کربلای۵
@mahman11
💌 #کــلامشهـــید
میگفت: نمیشه توی کار نیارید. زمین باتلاقیه که باشه، برید فکر کنید چطور میشه ازش رد شد. هر کاری راهی داره.
#شهید_حسن_باقری
@mahman11
💠 زرنگی در وقت نماز !!
✍️آن روز، به مسجد نرسيده بود. برای نماز به خانه آمد و رفت توی اتاقش. داشتم يواشکی نماز خواندنش را تماشا میکردم. حالت عجيبی داشت. انگار خدا، در مقابلش ايستاده بود. طوری حمد و سوره میخواند مثل اين که خدا را میبيند؛ ذکرها را دقيق و شمرده ادا میکرد. بعدها در مورد نحوه نماز خواندنش ازش پرسيدم، گفت: «اشکال کار ما اينه که برای همه وقت میذاريم، جز برای خدا! نمازمون رو سريع میخونيم و فکر میکنيم زرنگی کرديم؛ اما يادمون ميره اونی که به وقتها برکت میده، فقط خود خداست».
📚مسافر کربلا، ص ٣٢، شهيد علی رضا کريمی
@mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 الگوی رفتاری با مردم از نگاه شهید حاج احمد کاظمی
🔷️ شهید حاج احمد کاظمی در یک رویکرد رفتاری و ارائه یک مدل اخلاقی در جامعه می گوید: الکی سردار نشید الکی لباس سبز نپوشید،اول خودتان را آماده کنید.
◇ خودتان را آماده کنید یعنی چی؟
🔻 یعنی یک شهید همت ، یک شهید خرازی باشید،اگر میخواهید تأثیر گذار باشید و به عمر و خدمت و جایگاهتون ظلم نکرده باشید میبایست یک شهید زنده باشید.
#شهید_حاج_احمد_کاظمی
@mahman11
📌 روایت آخرین ساعات شهادت مهدی باکری از زبان شهید قتبرلو
🔷️ روایت سردار شهید محمد قنبرلو آخرین ساعات شهادت مهدی باکری: «دشمن تا روی سیل بند رسید و من به برادر باکری گفتم: به خاطر اسلام شما برگردید ، دیگر خواهش کردن من تا حد گریه رسیده بود که قبول کرد سکان دار تنها قایق باقی مانده که زخمی شده بود را به عقب ببرد
◇ رفت و سریع برگشت ،هرچه مدارک در جیب داشت را به داخل دجله انداخت
◇ با خوشحالی برادران را به مقاومت، دعا خواندن و سرودخوانی تشویق کرد. گاهی تکبیر می گفت، لحظاتی امام زمان(عج) را صدا می زد، انگار می دانست که شهید خواهد شد
◇ در یک لحظه ترکش کوچکی به بدنم اصابت کرد که او آمد و آر.پی.جی را از من گرفت
◇ هرکسی زخمی می شد را به داخل قایق می بردیم، آقا مهدی پی در پی تیراندازی می کرد که یک دفعه ناله ضعیفی کشید و به رو به زمین دراز کشید، با عجله او را برگردانده و در بغل گرفتم.
◇ دیدم که از پیشانی او خون بیرون می آید. هرچه او را صدا زدم ، فقط نگاهم می کرد.
◇ با قایق به همراه مهدی، سایر شهدا و زخمی ها به طرف نیروهای خودی در شرق دجله حرکت کردیم
◇ دشمن قایق را زیر رگبار گرفت و با شلیک یک آر.پی.جی موتور قایق آتش گرفت،بنزین داخل قایق شد و آتش همه قایق را در برگرفت.
◇ ما که به داخل آب پرتاب شده بودیم، با یک دنیا غم و درد سوختن برادر باکری و دیگر مجروحان را مشاهده کردیم، در حالی که نمی توانستیم کاری انجام دهیم
#شهید_مهدی_باکری
#شهید_محمد_قنبرلو
@mahman11
🌹جاذبه ها همیشه به سمت پایین نیستند،کافیست پیشانیت به خاک باشد....
@mahman11
🌷شهید علی قوچانی در سال ۱۳۴۲ در شهرستان اراک چشم به جهان گشود. وی شش سال بیشتر نداشت که به همراه خانواده از اراک به اصفهان نقل مکان کردند و در محلههای مختلفی اجاره نشین بودند، وضعیت معیشتی مناسبی نداشتند، علی طعم سختیها و مشقتها را میچشید و آماده میشد تا در آینده سختیها و ناملایمات زیادی را به جان بخرد. دوران نوجوانی او مقارن بود با ایام انقلاب، کم سن و سال بود اما بسیار پر تحرک ، چالاک ونترس، مثل بقیه مردم در تظاهرات شرکت کرده و اعلامیههای حضرت امام راپخش میکرد. چشیدن طعم محرومیتها باعث شد که پس از انقلاب برای کمک به نقاط محروم سمیرم وبوئین و میاندشت عازم آن مناطق شود. درگیریهای غرب کشور بالا گرفته بود، علی که حالاجوانی ۱۷-۱۶ ساله بود برای گذراندن دوره آموزش نظامی ثبتنام کرد، و بلا فاصله پس ازآموزش با گردان حضرت مسلم عازم دهگلان کردستان شد. هنوز غائله کردستان ادامه داشت که دشمن بعثی مرزهای کشور را آماج گلولههای خود قرار داد. ضرورت جنگ باعث شد بچههای گردان مسلم که همه اصفهانی بودند عازم دار خوئین وخط شیر شوند. علی سخن گوی گردان مسلم شده بود و سوالات و کنجکاویهای خود و دیگران رابه فرماندهان خط دارخوئین منتقل میکرد، همانجا بود که حسین خرازی جوانی را یافته بود که علاوه بر گذراندن دوره آموزش نظامی عمومی و تکاوری از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود، جوانی رشید با قامتی بلند و پر جذبه…
@mahman11