🦋
من خاک پای بسيجیها هم نمیشوم،
ای کاش من يک بسيجی بودم
و در سنگر نبرد از آنان جدا نمیشدم.
#شهید_حاج_ابراهیم_همت
@mahman11
یادش بخیر... 🍃
یه زمانی یه سیدی هم بود هر صبح جمعه تو یکی از استانها دنبال درد مردم بود.
#شهید_جمهور 🇮🇷✨
@mahman11
🔰مرتضی ۳۰ ساله بود که به سوریه رفت و شهید شد /همسرم می گفت تو عهد و عیال منی!
_همسر #شهید_مدافع_حرم_مرتضی_عبداللهی تعریف میکند: «قبل عقد، وقتی رفته بودیم جواب آزمایش خون را بگیریم، مسئول جوابدهی گفت چند دقیقه ای بنشینیم تا جواب آماده شود. روی صندلی ها نشسته بودیم که فضولی ام گل کرد ببینم مرتضی اسم من را در گوشی به چه عنوانی ذخیره کرده.
گوشی خودم را از کیف بیرون آوردم و شمارهاش را گرفتم. همین که گوشیاش زنگ خورد، دیدم نوشته: «عیال».
چشمهایم براق شد.
پرسیدم: «عیال؟ شبیه اسمی که جلال آل احمد به سیمین دانشور میگفت؟»
جواب داد: «آره دیگه. از این به بعد تو عهد وعیال منی!»
خندیدم.
+ «آقا اهل وعیال درسته؛ نه عهد و عیال.»
ـ «نه دیگه! تو از این به بعد هم عهد منی هم عیال من.»
+ «حالا میدونی من از چه اسمی خیلی خوشم میاد؟»
- «نه. چه اسمی؟»
+ «من از بچگی عاشق اسم محمد بودم. من همیشه دوست داشتم داداشم یا شوهر آیندهم یا بچهم اسمش محمد باشه. بعد من بهش بگم محمدم.»
ـ «خب اسم من هم محمده. تو محمد صدا کن.»
زدم زیر خنده؛ جوری که نمیتوانستم تا چند دقیقه جلوی خنده خودم را بگیرم. گفتم: «مرتضیجان! درسته دوره نامزدی باید هر کاری کنی که شیرین بشی و بیشتر خودت رو توی دل طرفت جا کنی؛ ولی دیگه آخه نمیشه که تو اسمت مرتضی باشه من بگم محمد.»
چیزی نگفت. شناسنامه خودش را باز کرد و گرفت جلوی چشم من. چشمهایم چهار تا شد: «محمد عبدالهی، متولد نهم اسفند سال ۶۶»
بیاختیار گفتم: «وای محمد! نمیدونی چقدر خوشحال شدم. روزم با این خبر ساخته شد.»
وقتی جواب آزمایش را گرفتیم گفتم: «راستی شناسنامهت رو نشون دادی فهمیدم فقط چهار ماه بزرگتریها. اون هم چیز زیادی نیست.»
مرتضی قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: «نه خیر! یه سال بزرگترم. من متولد ۶۶ ام و تو متولد ۶۷. پس می شه یه سال.»
گفتم: «خوبه تو ته ۶۶ هستی، من اول ۶۷.»
خندید و گفت: «فرقی نداره؛ بالاخره من یه سال بزرگترم!»
🔸مرتضی عبداللهی اردیبهشت سال ۱۳۹۵ برای اولین بار به سوریه رفت و بعد از ۴۰ روز از این کشور برگشت. بار دوم اما مهرماه سال ۱۳۹۶ و ۳۰ ساله بود که توانست به سوریه برود و همان بار به شهادت رسید. «هواتو دارم» روایت زندگی شهید مدافع حرم مرتضی عبداللهی است که در ۳۰۴ صفحه به قلم محمدرسول ملاحسنی نوشته و توسط انتشارات شهید کاظمی چاپ و منتشر شده است
@mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی:
ما نگران نیستیم!
ما بیمه شده ایم!
هیچ نگرانی نداریم
هیچ نگرانی نداریم
هیچ گرگی نداریم!
هیچ حیوانی در وجودمون نداریم!
#حاج_قاسم
#
@mahman11
5.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین درخواست شهید لبنانی
از حـضرت آقـا قـبل از شـهادت
@mahman11
🦋
کاش آن روزها هم فضای مجازی بود!
این جوان بسیجی عکس خودش را
می گذاشت و می نوشت:
من و پای قطع شدم
همین الان یهویی
برایِ دفاع از وطن ...
#بسیجی_خمینی
@mahman11
🦋
«سلاماً علی من حاربَوا الّیل و عِند الصّباح بالاکفانِ قد عادوا.»
سلام بر کسانی که شب را میجنگند و صبح هنگام، با کفن باز میگردند
@mahman11
🦋
"وقتی گِرههای بزرگ به کارتون اُفتاد
از خانوم «فاطمه زهرا» کمک بخواید
گرههای کوچیک رو هم از «شهدا»
بخواید براتون باز کنند..."
#شهید_حاج_حسین_همدانی
@mahman11
🦋
زیر پایتان را نگاه کنید روی خون چه کسانی پای میگذارید و راه میروید؟ بعد فردای قیامت چگونه میخواهید جوابگو باشید؟ خون شهدا را پایمال نکنید.
#شهید_مسلم_اسدیزاری
@mahman11