"گفتمش چرا ماهپیشانو نامهربونی؟
گفت میخوام بسوزونُمِت تا قَدرُم بدونی"
و ما انقدر همدیگهرو سوزوندیم که دیگه هیچکدوم نمیتونیم قدر هم رو بدونیم.
اینکه هرکدوم از ما دلیل خودش رو داره، موضوع رو قابل درکتر و در عینحال ترسناکتر میکنه.
من واقعا از اکثریت و قشرعمده ایتا متنفرم، طبیعتاً باید دلم بخواد شبیه همه بچهها کوچ کنم تلگرام و اینجا دیگه فعالیتی نداشته باشم اما احساس تعلق و امنیتی که هلیِ اینجا برام داره رو مطمئنم جای دیگهای نمیتونم داشته باشم، شاید تلگرام چنل زدم و فعالیت کردم اما مطمئنا هلیِ اینجا هیچوقت خالی نمیمونه.
بنظرم "چای ذغالی با اسانس" صفت خیلی خوبی برای چیزها/آدمهای فیک و غیرواقعیه.
شبیه "بی حقیقت" خانم هایدهست.
این بدیِ خلق با تو در جهان
ور بدانی گنج زر باشد نهان
هر که او بدخواه و دشمن مینماید
زیر این ابرو چراغی مینهاد
خلق را با تو چنین بدخو کند
تا تو را ناچار رو آن سو کند
ای برادر، تو مر این را دشمنی
دیدهٔ خود را ز نور او زنی
.مولانا