eitaa logo
مه رآه🌙
615 دنبال‌کننده
447 عکس
26 ویدیو
0 فایل
៚ راهی که روشنه با مآه🌖 . . همسفرِ @Roberah_ir . . روبینومون: https://rubika.ir/Mahrah_rb . . منم؛ دخترکِ نامه نویس🦋 @Namehnevis
مشاهده در ایتا
دانلود
یک سال تمام با هلالی همخونی کرده بودم: «می‌میرم من از شوقِ اربعین...» و شاید اگه این شوق به پر کشیدنم تا *اقیانوس* منجر نمی‌شد، واقعاااا می‌مُردم😭❤️‍🩹🌊
دخترکِ نامه‌نویستون اونجاست ولی فکر نکنید که یه وقت یادم رفته اونایی رو که تلاششونو کردن ولی جاموندنا:) دلتنگی‌تون تو کوله‌ بارمه و قول میدم به کاپیتانِ این کشتی سلامتونو برسونم💌
اصن به پیشنهاد قصه‌زی و بقیه همسفرا یه پویشم راه انداختم که توش همه‌مون همسفریم با هم🌿🎒🤍 رو به راهِ مقصدی که باید و همسفر تا خودِ خودِ اُقیانوس🌊
کافیه این عکسو از امشب به مدت سه روز بذارین رو پروفایلتون و خودتونو بین مسافراش جا کنید😇 چون ! 🌘 https://eitaa.com/mahrah_rb
42.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. . . من از خاطر نبردم هرگز اُقیانوس بودن را کنون شاید کویر اما هنوز از دور دریایم🕊️💙🌙 فقط کافیه دلت براش پر بزنه اون وقت توام همسفری تا اقیانوس🌊 با پیوستن به پویشِ تو این همسفری شریک شو:) جا نمونی رفیقم🌿 🌘 https://eitaa.com/mahrah_rb
حسّ خوبِ لحظه ای که میام تو صفحه ی چتتون و پروفایل مشترکمونو اون بالا می‌بینم🥹🌝🤍
سوگلیای قشنگِ قصه‌زی هم که همیشه ان🌻🚩 تعریفتونو از خودش شنیده بودم ولی نمی‌دونستم که اینقدررر خوبین:))))
دخترکِ نامه نویسِ درس‌خونم این روزا...📚 و امشب اومدم از لابلای کتابا و جزوه‌هام به شمایی که قشنگ ترین دلخوشیِ این روزامین سلام کنم💗 و بگم هر چند امتحانام تموم نشده هنوز ولی من برگشتم:)
همیشه وقتی از یه سری چیزا دور می‌شم، بیشتر به وجودشون و تأثیر حضور اون‌ها توی زندگیم فکر می‌کنم؛ این چند وقت هم که از کارونِ عزیزم دور شدم و مشغولِ امتحاناتم، هر وقت از درس خسته می‌شم می‌رم توی حیاط خوابگاه و به قطره‌هایِ آبی که با روش آبیاری قطره‌ای روی چمنا می‌پاشه تا برگای سبزشونو زنده نگه داره خیره می‌شم و یکم بعدش غرقِ فکر می‌شم 🪴:)
به زمزمه‌ی قطره‌های آب گوش می‌دم، به ندای لطیفی که انگار با من حرف می‌زنه. یه بار که غرق طراوت قطره‌ها شده بودم، ازشون پرسیدم: شما از کجا اومدین؟ شمایی که انگار تموم مهربونی دنیا توی قلبتون جا شده🫀 شما که انگار زنده‌این و به همه‌ی دنیا و آدماش زندگی می‌دین...
بعد هم خودمو بهشون نزدیک تر کردم تا قطره‌هاشون صورتِ من رو هم نوازش کنن و ادامه دادم: یه روزی لابه‌لای ساقه‌ی تو درتوی پیچک نوید زندگی رو به برگای کوچیکش رسوندین🌱 یه روزی هم عاشق خورشید شدین ☀️ و اینقدر رفتین بالا که بهش رسیدین، کنارش نشستین و از اون بالا به دنیا و آدماش نگاه کردین:)
وقتی که به اندازه کافی روحم تازه شد ازشون پرسیدم: شما قطره‌های کوچیکی که توی قلبتون مهربونی خونه کرده، قبل تر از همه‌ی این‌ها، قبل از اینکه توی فنجون لب طلایی بی‌بی بریزین و دل دختر کوچیک همسایه رو شاد کنین کجا بودین؟