«مرا با زخمهایت آشنا کن و با غمهایی که کنج قلبِ آبیت پنهان کردهای، مرا میان افکارت حبس کن که عشق همین است. "غمخوار غمهای کسی بودن."»
تینا یسوال کتابت گفتی ۴ شخصیت داشت بعد نوشته هاش به صورت(من)بود یا کلا راوی بود که داستو تعریف میکرد؟
مثلا: چمدان سنگینم را بلند کردم
یا رها چمدان سنگینش را بلند کرد
از کدوم جنبه خونده میشد؟
از دید شخصیتهابود؟
-
ار طرف سه شخصیت روایت میشه
دختر نقش اول
پسر نفش اول
راوی
ولی ۹۰ درصد داستان به تعریف دختر نقش اول بود که اتفاقات رو تعریف میکرد
وقتی دیگه قرار بود از جنبه های دیگه دیده بشه دوتا شخصیت دیگه روی کار میومدن