وقتی محموددرویش عاشقِ ریتا شد براش نوشت: من برخلافِ قبیله، وطن و باورهامون عاشقت شدم ولی میترسم تو مرا ناامید کنی.. بعدها که فهمید ریتا جاسوسِ اسرائیل بوده براش نوشت: حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده، شاید برایِ تو چیزِ بی اهمیتی باشد ولی آن قلبِ من بود...
اولاً: دوستت دارم!
ثانیاً: هر آنچه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر.
-محمود درویش.
از آدمایی که به جزئیات دقت میکنن خوشم میاد، مثلا: از کجا فهمیدی اینو دوست دارم؟ بعد بگه از لابهلای حرفات فهمیدم.